#آسانسور_پارت_222


بزنه.... اونم كجا.....واويلا ...تو اتاقش ..

به فرزاد كه با شيطنت به ما دو تا نگاه مي كرد نگاهي انداختم و دستي به

گوشه مقنعه ام كشيدم ..

- بله دكتر..چشم .... الان ميام

محسني به راه افتاد و منم با گذاشتن پرونده سرجاش و برداشتن پرونده اي كه گفته بود راه افتادم

از كنار فرزاد رد شدم

فرزاد – هميشه همين طور بد اخلاقه؟

فهميدم از اون شيطوناست

- نه بزنم به تخته ... الان مثلا خوبه ..

فزراد- واقعا

- اوهوم..پرستار و دكترم براش مطرح نيست ..اصلا....

-.از هر كي كه خوشش نياد ...اون روز و برا ش جهنم مي كنه..



فرزاد كه حرفمو باور كرده بود..

فرزاد- مگه چيكاره اين بيمارستانه؟

چشمامو درشت كردم

- يعني واقعا نمي دونيد؟


romangram.com | @romangram_com