#آسانسور_پارت_221

- عجله نكنيد.. با مرور زمان همه چي دستگيرتون ميشه ...

سرشو به طرز با نمكي حركت داد و در حالي كه دستشو به گردنش مي كشيد..

لابد ....حتما همين طوريه ...كه شما مي گيد

لبام از هم باز شد و خنده ام بيشتر شد ...

داشتم پرونده رو مي ذاشتم سر جاش

فرزاد- كجا مي تونم يه فنجون قهوه پيدا كنم ...؟

زيبايي صورتش و لحن دوستانش زيادي به دلم نشسته بود برا همين

با ذوق برگشتم طرفش كه

لبخندم مثل پنير پيتزا كش رفت ...

فرزاد كه روش به طرفم بود و لبخند مي زد ..وقتي لبخند وا ديده منو ديد سريع به پشت سرش برگشت

فزاد- اِ سلام دكتر...شما هم كه اينجاييد

محسني سرشو حركتي داد

و گفت سلام ...و بعد رو به من

خانوم صالحي ؟

كمي هول شدم

-بله دكتر ..

محسني - .لطف مي كنيد بياد اتاق من ..در مورد يكي از بيمارا كه مراقبش هستيد ...چندتا نكته بايد بهتون بگم..لطفا پرونده اشم بياريد. منظور مريضه كه تازه عملش كردم

تعجب كردم ..هيچ وقت سابقه نداشت... كه محسني در مورد بيمارا با من حرف

romangram.com | @romangram_com