#آسانسور_پارت_210
از حرص گوشي رو گذاشتم رو ميزو رفتم پي دارو يي كه به احتمال زياد ما هم تموم كرده بوديم
از توي اتاق داد زدم
-نه ما هم تموم كرديم ..بايد بري به تاجيك بگي ...
باشه خانومي ممنون ...
دوباره يه چند دوري تو قفسه ها رو نگاه كردم ...
وقتي مطمئن شدم ما هم دارو رو نداريم... از اتاق در امدم كه ديدم محسني كنار ميز ايستاده و چشمش رو صفحه گوشيمه...
كه در حال زنگ خوردنه.
تا به گوشيم برسم ..تماس قطع شد ...و صفحه اس ام اس قبلي به جاي موند...
خيلي دير عمل كرده بودم و محسني حتما تونسته بود متن توشو بخونه...
كمي هول شدم
- امروز خانوم فرحبخش نمياد
محسني- مي دونم
-كاري داشتيد؟.
به چشام خيره شد ...اولين باري بود كه از رو مي رفتم...... سرمو گرفتم پايين و گوشي رو از جلوي چشماش برداشتم....
و بدون توجه بهش برگشتم و سرجام نشستم...
چند ثانيه اي گذشت
سرمو برگردوندم...تا ببينم رفته يا نه كه ديدم رفته ...
romangram.com | @romangram_com