#آسانسور_پارت_209
بعد از چند بار زنگ خوردن... قطع شد
- لعنتي ...حتما شماره امو از بيمارستان گرفته...
تا سرمو گرفتم پايين
يكي از پرستارا- منا
...سرمو اوردم بالا...
با لبخند:
- سلام از این ورا ...
يكي از پرستارا - امروز تنهايي ..؟
- اره بچه ها امروز نيستن...
برگه ای رو به طرف گرفت .....
يه لطف مي كني و ببيني این دارو ها رو داريد يا نه ..بخش ما تموم كرده ...
تو همون لحظه براي گوشيم يه اس امد ..... از طرف بهزاد بود...
"چرا مثل این دختراي بي جنبه رفتار مي كني ...اگه كاري نداري.. چرا زنگ مي زني ؟...
اگرم كار داري ..چرا جواب تلفنو نمي دي ....."
سرم سوت كشيد ....چي مي خواستيم بكنيم.. چي شد ...
لبمو از عصبانيت گاز گرفتم
منا احمق ... همش خريت مي كني ... ...
romangram.com | @romangram_com