#آسانسور_پارت_208
دكمه سبزو فشار دادم...
در حال گاز گرفتن زبونم .... گوشي رو به گوشم نزديك كردم
..بوق اول.. دوم... سوم.. ولي كسي بر نداشت..
نذاشتم به چهارم برسه وتماسو قطع كردم...
يهو از كارم پشيمون شدم..
و گوشي رو انداختم ته كيفم ...
- اگه يه خرده عقل تو اون مخت بود ... مي فهمي نبايد این كارو مي كردي ....به درك به تلافي ديشبش..
چشامو بسامو و دست به سينه شدم و تيكه دادم به عقب ...تا به ايستگاه مورد نظر برسم ...
****
به بيمارستان كه رسيدم همه چي سرجاش بود...جز افكار در گير من ...صبايي هم در كار نبود ..
امروز از اون روزا بود كه تنها بودم ...يعني دوستاي صميميم نبودن ...و من بودمو چندتا از اين پرستاراي از دماغ فيل افتاده ..
...بعد از سرك كشيدن به تمام بيماراو دادن داروهاشون
به بخش برگشتمو پشت ميز نشستم ..كه گوشيم به صدا در امد...
در حال نوشتن جزئيات پرونده يه مريض بودم ...گوشي رو در اوردم و جلو ي چشمام گرفتم ... خود بهزاد بود
اب دهنمو قورت دادم..
نمي دونم چرا ترسيدم و صداي زنگو خفه كردم ...كه خودش خسته بشو و قطع كنه...
romangram.com | @romangram_com