#آسانسور_پارت_211
با ناراحتي سرمو تكوني دادم ..و گوشي رو بعد از خاموش كردن انداختم تو جيبم ....
به شماره تماس خيره شدم و دكمه سبزو فشار دادم..
-بله.... چرا زنگ زدي؟
نيما- منا چرا از دستم دلخوري؟.. مگه چيكارت كردم...؟
گ*ن*ا*هم چيه كه ديگه نمي خواي منو ببيني ....جز اينكه دوست دارم ....عاشقتم....
حوصله حرفاشو نداشتم ..گوشي رو از گوشم دور كردم و چندتا خميازه بلند كشيدم دوباره به گوشم نزديك كردم
نيما- ببين من و تو دوباره مي تونيم مثل سابق باشم..... باشه...؟
با مادرمم حرف مي زنم كه ...
-نيما كاري نداري ..كلي كار دارم...
سكوت كرد...
نيما- نمي خواي حرف بزنم...؟
-نه
-نمي خوام و نمي خوامم ديگه اينجا زنگ بزني ....
نيما-.تو چرا يهو عوض شدي؟
-من عوض نشدم تو رو دير شناختم...
-لطفا هم منو فراموش كن ...اميدوارم در اشنايي هاي بعديت.. اشتباهاتي كه در رابطه با من مرتكب شدي براي اون يكي مرتكب نشي
و گوشي رو قطع كردم
-يادم باشه شماره امو عوض كنم این خط ديگه به درد به خور نيست...
romangram.com | @romangram_com