#آسانسور_پارت_194
محمد سرشو تكون داد
ايدا يه دفعه صفحه شطرنج و از مقابلم برداشت و جلوي خودشو محمد گذاشت
ايدا-..يه دستم با من بازي كن؟
محمد- ايدا
ايدا - جانم
"جانم بخوره تو ملاجت شفتك"
محمد- داشتيم بازي مي كرديم
ايدا- من فكر كردم بازيتون تموم شده ...
محمد- این همه مهره از جاشون تكون نخورند ..يعني نمي فهمي؟
ايدا به شدت قرمز شد ...
ايدا- بازيه ديگه.. چيز جدي نيست ..يه دورم با من بازي كن
محمد- تو كي مي خواي بزرگ بشي... من نمي دونم ....
و با يه ببخشيد از جاش بلند شد و رفت طرف تلفن
وقتي محمد به اندازه كافي از ما دور شد
- قار قارك يكم تحمل مي كردي.. بعد ازش لينا نمكي مي خواستي
ايدا- چي بهت مي گفت؟
-به تو چه
romangram.com | @romangram_com