#آسانسور_پارت_190


-پس چي ؟

مهره اشو حركت داد و به چشام خيره شد ..

محمد- شما هنوز از دست من نارحتيد ...؟

با لبخند ي ..حركت بعدي رو كردم

- يكم

محمد- ممكنه موردي پيش بياد و بعد از طرحتون شيراز نريد....؟

با ترديد مهره امو حركت دادم ...

- چه موردي؟

مهره اشو حركت داد ...

محمد- نمي دونم همين طوري يه چيزي گفتم

سرمو انداختم پايين و به فكر فرو رفتم و بي حواس مهره ای رو حركت دادم ..

كه اون راحت مهره امو فرستاد قبرستون

- شما خوب بلديد چطور افكار حريفتونو بهم بريزيد

لبخند ي زد

محمد- اصلا قصدم .....چنين كاري نبود ...

به سختي فكري كردم و فيل امو حركت دادم....

محمد- مراوريد خانوم دختر خوبيه ...و مطمئنا در كنار هر مرد ديگه ای باشه اون مردو خوشبخت مي كنه ...


romangram.com | @romangram_com