#آسانسور_پارت_167
مرواريد- اخ دستم بشكنه كه زدم تو دهنت
- خفه شو ..حالمو بهم مي زني ...ديگه دوست ندارم
- حالا خودت تنهايي برو مهموني.. اون لب شتري
مرواريد- منا خفه شو ديگه..... تو رفتي رو اعصابم ...حالا طلبم داري؟ ...
بينيمو كشيدم بالا
- حالا بياو خوبي كن ..
به لباس تو تنش نگاه كردم
- لباس منو كه مي پوشي ...انقدر م خپلي كه... از درزش.. جر رفت ...حالا به جايي اينكه من خفه ات كنم.. نشستمو برات كوكش مي زنم
- اونوقت تو درباره شالي حرفي مي زني... كه مي تونم خيلي راحت تو پنجشنبه بازار به قيمت 3 تومن پيدا كنم
-اخرشم با بي رحمي ميكوبي تو دهنم كه ....
گريه مسخره اي كردمو ....و پشتمو بهش كردم
- برو بمير مرواريد ...
مرواريد به خنده افتاد
- يعني خاك ..عشق ....عقل وچشمو لوز المعده ات .. كور كرده...
باز خنديد
- بدبخت...خجالت بكش .....چرا مي خندي ....؟بايد الان از خجالت اب بشي بري تو زير زمين پيش سوسكاي بد بو
با خنده به طرف اشپزخونه رفتم..هنوز مي خنديد
- ديوانه اي بخدا
romangram.com | @romangram_com