#آسانسور_پارت_107

همونطور كه خم شده بودم به راه افتادم ...

هواي ازاد و سرد بيرونم نمي خواست كمكي به حال داغونم كنه



"اخه چطور تونسته بودم انقدر گيج بازي در بيارم .... "



از جلوي در هر مغازه يا خونه اي كه رد مي شدم تصويرمو مي ديدم ..

.هنوز تو خيابون اصلي بودم و از بيمارستان زياد دور نشده بودم ....

گوشيم زنگ خورد ..اهميتي ندادم ...

دلم مي خواست زودتر به خونه برسم و يه دوش اب گرم بگيرم و سبك بشم ...

چند قدم راه نرفته بودم كه هجوم چيزي رو به گلوم احساس كردم و سريع دويدم طرف جوي اب ....



در حالت نشسته... دستمو تكيه دادم به درخت كنار جوي ....و هر چي تو معده ام بود وبالا اوردم ....

وقتي مطمئن شدم كه روده موده اي براي خودم نذاشتم..



. با پشت دست دهنمو پاك كردم و همونجا به درخت تكيه دادم و روي زمين نشستم

كه كمي حالم جا بياد ...

چشمامو بستم ...

و سعي كردم فكر كنم كه :

romangram.com | @romangram_com