#آسانسور_پارت_105

تا حالا چنين گندي بالا نيورده بودم......

دلم مي خواست زودي مي رفتم خونه ....بايدم مي رفتم .خيلي بهم ريخته بودم ....



خداروشكر تاجيك اون دور و اطراف نبود ..به اتاق استراحت برگشتمو رو پوشمو در كوتاهترين زمان در اوردم و زودي پالتومو پوشيدم ....

بدون توجه به سر و صورتم از بيمارستان خارج شدم ...صداي هق هقم بند نمي امد

...هوا خيلي سرد بود ...اما اشكايي كه رو صورتم جاري مي شد ..صورتمو براي مدت كوتاهي گرم مي كرد ....

از مقابل نگهباني رد شدم..

دست كردم تو كيفم تا سوئيچو در بيارم تازه يادم افتاد...

اي دل غافل ...ماشيني كه در كار نيست

شدت گريه ام بيشتر شد ....

سرمو چرخوندم تا بتونم يه اژانس تو اون موقع شب پيدا كنم ...اما چيزي پيدا نمي كردم ...

بد بختي ...با گريه هام و سرماي هوا اب بينيمم راه افتاده بود .....

دستمو اوردم بالا و با پشت دست زير بينيمو كشيدم كه باز چشمم خورد به نوك انگشتاي خونيم ...

- لعنتي لعنتي ..

.دستمال كاغذيي.... از كيفم در اوردم و در حال راه رفتن افتادم به جون دستام

..

- چرا پاك نميشن ...

از جلوي در سفيدي كه شيشه هاش اينه اي بود رد شدم...مكثي كردمو برگشتم به عقب ... و به صورتم خيره شدم

romangram.com | @romangram_com