#آرشام_پارت_467
سکوت کرد..نمی تونستم حرف بزنم..می ترسیدم..ترس از اینکه نسنجیده چیزی بگم و آرامشش و بهم بریزم..فقط نگاش می کردم و با همون
نگاه هزاران حرف ِ نگفته رو به چشمان شبگون و جذابش می ریختم..
با انگشتاش بازی می کردم..لب باز کرد تا چیزی بگه که در اتاق باز شد و صدای پرستار و از پشت سرم شنیدم: خانم وقت ملاقاتتون تموم
شده.....
نگاش کردم..التماس و تو چشمام دید با لبخند کمرنگی گفت: دستور پزشکشون....... ِ
نفس عمیق کشیدم وسرم و تکون دادم..از اتاق رفت بیرون..برگشتم سمتش..دستش و از پشت ماسک بوسیدم..با اینکه بی حال بود ولی تن
صداش قوی و محکم بود: میری خونه؟!..
خندیدم..
-نزدیک 1ماهه که خونه ی من همینجاست....
فقط نگام کرد..
-من ازت دور نیستم آرشام..فقط بهم اجازه نمیدن بیام تو ولی از پشت شیشه نگات می کنم..کاری که طی این مدت می کردم و ازدیدن
صورتت آرامش می گرفتم..با اینکه خواب بودی ولی تو دلم باهات حرف می زدم....
نگفتم کما، گفتم خواب..از اسمش هم بیزار بودم..آرشام من خواب بود..
اخم کرد..
--کی بهت اجازه نمیده؟..
-دکتر به خاطر سلامتی خودت اینو میگه.......
--امشب.. میای پیش خودم....
با اینکه از جمله ش دلم زیر و رو شده بود گفتم:نمیذارن....
--بیخود کردن..
جدی بود و همین جدیت کلامش که هنوزم مثل قبل بود باعث شد لبخند بزنم..این مرد ِ مغرور، مرد ِ من بود..مردی که در همه حال اقتدارش
و حفظ می کرد و کاری هم به موقعیتش نداشت.......
با شیطنت گفتم: مطمئنی؟..
ابروش و نرم برد بالا و گفت: منتظرتم.......
خندیدم..خدایا چقدر دوست داشتم این ماسک وامونده و اون کاسه ی اکسیژن مابینمون مرز ایجاد نمی کردند تا محکم بغلش می کردم و به
لباش بوسه می زدم..
شاید حسرت و تو چشمام دید که نگاهه اونم رنگ شیطنت گرفت..موندنم بیش از این جایز نبود..خودم و می شناسم..کنار آرشام طاقت از کف
میدم...........
(آهنگ دلت با منه_محمد علیزاده)
ازم دوری اما دلت با منه
ازت دورم اما دلم روشنه
توو چشمای تو عکس چشمامه و توو چشمای من عکس چشمای تو
توی این لحظه هایی که دورم ازت
همه خاطره هامون و خط به خط
دوباره توو ذهنم نگاه می کنم
دارم اسمت و هی صدا می کنم
کی گفته از عشق ِ تو دست می کشم؟
دارم با خیال تو نفس می کشم
چه حس عجیبی، چه آرامشی
تو هم با خیالم ........نفس می کشی
می دونم تو هم مثل من دلخوری
تو هم مثل من بغضت رو می خوری
نگاهت پر از حرف و درد دله
ولی خب تموم میشه این فاصله
دوباره مثل اون روزای قدیم
که با هم توو بارون قدم می زدیم
از احساس همدیگه حظ می کنیم
زمین و زمان رو عوض می کنیم
ازم دوری اما دلت با منه....................
@romangram_com