#آرشام_پارت_453

ارسلان گوشم و کر کرد..
آرشام می لرزید..دستاش مشت شده بود و با چه خشمی تو سر و صورت ارسلان فرود می اومد و نعره می کشید: می کشمت کثافت..به خاطر
نگاهه ه*ر*ز*ه* ت به زنم ..به خواهرم..به خاطر نابود کردن زندگیم..خواهرم به خاطر تو جوون مرگ شد....می کشمت عوضی..می کشمت
حرومزاده..چشمایی که به سمت ناموسم کشیده بشه رو در میارم و آتیش می زنم.......
دویدم سمتش و با جملات نامفهومی که سعی داشتم بکشمش کنار گفتم: ارشام تو رو خدا ..آرشام بیا عقب کشتیش..آرشام....
مطمئن بودم نمی فهمه چی دارم میگم ولی تقلا و به اب و اتیش زدنام و می دید..
پشت این خشم و کینه ی چندین ساله اتفاقات خوبی انتظارمون و نمی کشید..می دونستم کم کم آرشام توانش و از دست میده..می ترسیدم و
واسه همین می خواستم جلوش و بگیرم..
آرشام که دستش و اورد پایین ارسلان با ته مونده ی زورش بهش حمله کرد..ارشام تنها کاری که کرد این بود که منو به دیوار تکیه بده و
خودش و مابین من و ارسلان قرار بوده..اینجوری می خواست ازم محافظت کنه چون نگاهه سرخ و رگ برجسته ی گردن ارسلان و مشت گره
کرده ش مستقیم هر دوی ما رو نشونه گرفته بود..
مخصوصا وقتی در آلونک باز شد و چندتا مرد قوی هیکل اسلحه به دست ریختن تو..از ادمای خودش بودن..
ارسلان با غیض خون تو دهنش و تف کرد رو زمین و با پشت دست صورتش و پاک کرد..با اون همه مشتی که خورده بود آخ نگفت بی شرف..
آرشام دستاش و از هم باز کرد و منو پشتش مخفی کرد..می لرزید..نفسای کشیده و بلند.. و حتی صدای ضربان قلبش و منی که باهاش فاصله
ای نداشتم می شنیدم....
نتونست طاقت بیاره و افتاد رو زمین..جیغ کشیدم و کنارش زانو زدم..دستش و گذاشته بود رو سینه ش و به خودش می پیچید..
ارسلان با دیدن این صحنه قهقهه زد و مستانه گفت: فکرشم نمی کردی ثانیه های اخر زندگیت و پیش چشمای من بگذرونی اره؟..همیشه ارزو
داشتم لحظه ی جون دادنت تو صحنه باشم و با چشمای خودم ببینم..توی بی شرف همه چیز داشتی...
ثروت..
قدرت..
محبوبیت..
ظاهری جذاب و حتی مورد اعتماد شایان بودی..کسی که به همین راحتی به کسی باج نمی داد ولی از تو حرف شنوی داشت..تو هر چی که به
من تعلق داشت و ازم گرفتی..تو هیچ وقت از تهرانی ها نبودی ولی خودت و خوب تو دلشون جا کردی....تو از شایان ها بودی..تو یکی از ما
بودی و حالا به اینجا رسیدی..
کنار آرشام زانو زد و تو صورتش که هر لحظه به یه رنگ در می اومد زل زد..آرشام سعی داشت نفس بکشه ولی نمی تونست..با گریه سرم و
گذاشتم رو سینه ش..صدای عصبی ارسلان، با بلندتر شدن تپش قلب آرشام همزمان شد: تو همون پسرعمویی بودی که هیچ وقت از وجودت
خبر نداشتم..خواستم بکشونمت اینجا تا بعد از تموم حرفام شاهد ذره ذره جون دادنت باشم که انگار اینبار زدم به هدف..اما خب.....
با چشمای گریون نگاش کردم..بلند شد ایستاد.................
ارسلان_ حالا بهتره....به من نگاه کرد و ادامه داد: دلارام هم با چشمای خوشگلش شاهد باشه..باید باور کنه که عشقش و برای همیشه داره از
دست میده....و زمانی هم که آرشامی نباشه، آزاده که برای همیشه پیش من بمونه..
خندید..خنده ای بلند و شیطانی..با چهره ای که از دید من مشمئز کننده و کریه بود..همراه ِ دار ودسته ش از آلونک رفت بیرون..
آرشام به پشت خوابیده بود..از گوشه ی چشماش اشک جاری بود..صورتش سفید شده بود و تنش سرد بود..صورتم و بردم جلو..لای پلکاش و
اروم باز کرد..نگاهه خیس و بارونی هر دومون تو هم گره خورد..گره ای محکم و ناگسستنی..
بیرون صدای شر شر بارون می اومد و از سقف چوبی آلونک چند قطره رو صورتمون چکید..
آرشام دستای لرزونش و بالا اورد ..سرفه می کرد..سرفه های خشک و عمیق..یه نفس بلند و صدا دار کشید..دستش و برد پشت سرم و دیدم که
گره ی شال و شل شد..باز شد و افتاد دور گردنم..
دستای آرشام بی حس شد و افتاد..لبام و بردم جلو به صورت یخ زده ش بوسه زدم..هق هق می کردم وصداش می زدم: ارشام..عزیزم.. تو رو
خدا تحمل کن بالاخره از این خراب شده خلاص میشیم..تو رو جون دلارام مقاومت کن آرشام.....
با گریه سرم و گذاشتم روسینه ش..قلبش با هر تپش قصد داشت سینه ش رو بشکافه..
خس خس می کرد..زمزمه ش به گوشم خورد..انگار اسمم و صدا زد..نگاش کردم..مضطرب و شتاب زده..
لباش تکون خورد..آره داشت اسمم وصدا می زد..
نگاهه سرخش مخمور بود....
صورتم و رو به روش گرفتم: جون ِدلارام..جونم عزیزم من اینجام..آرشام آروم باش....دستم بسته ست نمی تونم قرصت و.....
گریه م شدیدتر شد..یه چیزایی گفت نتونستم درست بشنوم..گوشم و به لباش نزدیک کردم..بریده بریده گفت: گریه ..نکن دلارام..
قرصام....پیشم نیست....امیر اون بیرون..حواسش هست..حتما پلیس و..خبر می کنه..ولی باید..قبل از..مرگم....یه چیزی رو بهت....بگم....یه چیزی
که...........
به سرفه افتاد..با ناله ی بلندی از درد صورتش جمع شد و به پهلو برگشت..هول شده بودم..
-آرشام تو خوب میشی..تو هیچیت نمیشه بهت قول میدم..فقط الان آروم باش..خواهش می کنم..

@romangram_com