#آرشام_پارت_448

هیچ کسی برای تو، برای تو من نمیشه
من اومدم تا بهت بگم چقدر دوست دارم
کاش بدونی توی قلبم تو رو من کم میارم
من اومدم تا بهم بگی هنوز راهی داره
من اومدم بگی عشقم.............تو دلت جایی داره
یه کم تو چشمام زل زد و منو کشید تو بغلش .. انقدر اروم که یه حالی شدم..
صدای ضربان قلبش با صدای خواننده در هم امیخته بود..
همیشه یادت بمونه، تا نفس دارم برات می مونم
هر جای دنیا که باشم، به تو دلبستم می دونی می مونم
تو و اون نگاهه معصوم، من پر از خواب و خیالم
من و از خودم رها کن، بی تو دنبال فرارم
من اومدم تا بهت بگم چقدر دوست دارم
کاش بدونی توی قلبم تو رو من کم میارم
من اومدم تا بهم بگی هنوز راهی داره
من اومدم بگی عشقم تو دلت جایی داره
کل برقای سالن و قطع کردن و حالا فقط رقص نورای کوچیکی که تو سقف نصب کرده بودن رو سر رقصنده ها شکلای نورانی و خوشگلی
ایجاد کرده بود..
هنوز تو بغلش بودم که برم گردوند و نفسای داغش و زیر گوشم احساس کردم..تاریکی اطرافمون و احاطه کرده بود..
تو مثل نور یه فانوس، توی تاریکی من می شینی
همه ی نگفته هام و، از تو آینه ی چشام می بینی
تو و اون نگاهه معصوم، من پر از خواب و خیالم
من و از خودم رها کن، بی تو دنبال فرارم
من اومدم تا بهت بگم چقدر دوست دارم
کاش بدونی توی قلبم تو رو من کم میارم
من اومدم تا بهم بگی هنوز راهی داره
من اومدم بگی عشقم تو دلت جایی داره
بگی عشق من.......توی دل تو.....یه جایی.......داره
دستم و از تو دستش ازاد کردم..خودم و نرم چرخوندم و ازش فاصله گرفتم که توی اون تاریکی بغلم گرفت و سفت نگهم داشت..اینبار جهت
مخالفی که ایستاده بودیم منو گرفته بود..از همین تعجب کرده بودم که لا به لای جمعیت گم شدیم..اما......
بوی این عطر برام اشنا نبود..همینطور ......خدایا..
صداش و کنار گوشم شنیدم: خوشگلم..دلم برات تنگ شده بود..
-ا..ارسـ..ارسلان...!!!!.....
چشمام که کم مونده بود از حدقه بزنه بیرون، لب بازکردم جیغ بکشم که محکم جلوی دهنم و گرفت و من و همراه خودش خم کرد..لا به لای
جمعیت توی اون تاریکی دنبالش کشیده می شدم..
از زور تقلا داشتم از حال می رفتم....
نفهمیدم چطور رفتیم پشت ساختمون..
شنیدم که با حرص و عصبانیت زیر لب غرید: انقد تقلا نکن لامصب....و با لحن بدی ادامه داد: قرار نیست جای بدی ببرمت..
تا بخوام به خودم بیام و کاری کنم یه دستمال گرفت جلوی صورتم و....
اون بوی تند باعث شد پلکام سنگین بشه و اروم رو هم بیافته ..و دیگه هیچی از اطرافم نفهمیدم..
*****
« آرشام»
آخرای آهنگ بود که دلارام دستش و از تو دستم بیرون کشید و چرخید......یه لحظه غفلت..همون لحظه دستم توسط یک نفر کشیده شد و تا
به خودم بیام صورتم هدف مشت گره خورده ش شد ..از جانب کسی که توی اون فضای تقریبا تاریک حتی نتونستم چهره ش رو تشخیص
بدم..
چون انتظار این حرکت رو نداشتم چرخیدم و اگه دستم و به ستون نگرفته بودم نقش زمین می شدم..حرکتش کاملا حرفه ای بود .. یه ادم
معمولی نمی تونست چنین ضرب دستی داشته باشه..
سر بلند کردم تا از بین جمعیت دلارام و پیدا کنم ولی نبود....با روشن شدن چراغا نور همه جا رو پر کرد ولی..دلارام........
مات و مبهوت اطراف و نگاه می کردم ..صداش زدم..جوابی نشنیدم..بلندتر صداش زدم..نبود..دلارام بین اون جمعیت نبود..خدایا.....

@romangram_com