#آرشام_پارت_431

یه گرفتگی ساده ست..
اما به حالتاش مشکوک شده بودم مخصوصا وقتی سر میز شام یهو بلند شد و رفت تو حیاط..دنبالش که رفتم دیدم دستش و گذاشته رو قلبش
و پشت سر هم نفس عمیق می کشه..
آرشام بیش از حد سیگار می کشید..سیگار واسه افرادی که دچار بیماری قلبی هستند بزرگترین تهدید محسوب میشه....
با اصرار من و خاله راضی شد بیاد بیمارستان و ازمایش بده..از طریق نوار قلب ، سی تی اسکن ، اکو کاردیوگرافی و چند تا ازمایش دیگه متوجه
بیماریش شدیم..
به کمک یکی از استادام تو یکی از بهترین بیمارستانا بستری شد..ولی واقعا وضعیتش حاد بود..
نتیجه ی اخرین ازمایش همه مون و داغون کرد.. متوجه شدیم حالش وخیم تر از این حرفاست و استادم معتقد بود تا وقتی آرشام نخواد
سیگارش و ترک کنه این بیماری خطرناک تر میشه..اما اگه به سلامتیش اهمیت بده راه امیدی هست اونم از طریق جراحی..ریسکش خیلی
بالاست اما نباید ناامید شد..
ولی ارشام واقعا مغرور و یه دنده ست..هنوز که هنوزه به حرف هیچ کس گوش نمی کنه..درسته که الان میگه سیگار و ترک کرده، البته فقط به
قول خودش وگرنه چند باری دیدم که تو تنهایی هاش چند نخ می کشه..اونم درست زمانی که می شینه رو تختش و به عکس نقاشی شده ی
رو دیوار اتاقش خیره میشه..
الان 2سالی میشه که حافظه ش و به دست اورده ولی 2سال و نیمه که این بیماری دست از سرش برنداشته..
وضعیتش زمانی وخیم شد که حافظه ش و به دست اورد..وقتی اومد شمال و همسایه ها گفتن از اونجا رفتی نبودی که ببینی چه حالی شد..
نه با کسی حرف می زد و نه حتی چیزی می خورد دیگه حتی به داروهاشم لب نمی زد..
وقتی اصرار ما رو دید یه روز با عصبانیت هر چی دارو تو اتاقش داشت از پنجره پرت کرد پایین و گفت دیگه حتی نمی خواد نفس بکشه..
می رفت تو اتاقش و بیرونم نمی اومد..گیتار زدن و از امیر یاد گرفته بود و همیشه آهنگ کعبه ی احساس و با یه احساس خاصی می زد و می
خوند..فقط هم تو تنهاییاش..
خیلی دنبالت گشت اما پیدات نکرد..هر بار به در بسته می خورد و این واسه حالش اصلا خوب نبود..
به امیر گفته بود حالا که دیگه دلارام و ندارم این زندگی رو هم نمی خوام..گفته بود با دیدن جای خالیش تو زندگیم هر روز دارم عذاب می
کشم..
تنها خواسته ش این بود که قبل از مرگش فقط برای یکبارم که شده تو رو ببینه..اینو همیشه می گفت..
و بالاخره دست تقدیر شما رو سر راه هم قرار میده..که خاله م مهناز دوست دیرینه ی لیلی جون باشه و امیر و پری همدیگه رو ببینن و از هم
خوششون بیاد..
ارشام تونست پیدات کنه..اما با وجود بیماریش که حالا به خاطر استفاده ی بیش از حد از سیگار و عدم مصرف دارو خودش و اخر خط می
دید..
فقط از قرص نیتروگلیسیرین استفاده می کرد وگاهی اوقات با التماس و خواهش چند قلم از داروهاش و مصرف می کرد..
با خودش لج کرده بود..دیگه زندگیش واسه ش اهمیتی نداشت..
و زمانی اهمیت پیدا کرد که تو رو دید..ولی دیگه دیر شده بود..
می گفت حالا که ارزوم براورده شده چیزی جز خوشبختی دلارام واسه م مهم نیست..وقتی اون شب ته باغ کنار گلای یاس دیدیش همه رو
قسم داد که چیزی بهت نگن..
بیشترم رو بی بی و پری حساسیت نشون می داد..من قسم نخوردم چون به این قضایا کاری نداشتم..وقتی اون شب کنار ساحل همون اهنگ
همیشگی رو واسه ت خوند تعجب کردم..چون اصلا انتظارش و نداشتم به حرفم گوش کنه و بخونه..
آرشام هیچ وقت تو جمع این اهنگ و نمی خوند..منم وقتایی که می اومدم خونه شون و کنجکاو می شدم می رفتم پشت در اتاقش و به
صداش گوش می دادم..
عشق و تو نگاهه هردوتون می دیدم ..اما آرشام در برابر این عشق سرسختی نشون می داد فقط برای اینکه تو متوجه بیماریش نشی..
با این حال هیچ جوری هم حاضر نبود تو رو از دست بده..
خاله می گفت هر شب میره تو حیاط و تا سپیده ی صبح فقط راه میره وفکر می کنه....
دیروز وقتی بهت گفت داره کارای دادگاه و واسه طلاق انجام میده تمومش دروغ بود..
دلارام آرشام هنوز یه قدمم واسه طلاقتون بر نداشته..
وقتی برگشتیم ازش پرسیدم که چرا اینکارو با اینده تون می کنه ؟..!گفت دلارام نمی تونه با من اینده ای داشته باشه..
باور می کنی وقتی از بیمارستان اومدی بیرون و سوار تاکسی شدی تا زمانی که رسیدی خونه پشت سرت اومد؟..!و تا با چشمای خودش ندید
که رفتی تو، از اونجا تکون نخورد..
من همه ی این کاراش و می دیدم و بهش می گفتم درست نیست..می گفتم تو هم دوستش داری و اون داره با اینکاراش تو رو بیشتر اذیت
می کنه تا اینکه بخواد به خاطرت از خودش وعشقش بگذره..
اما اون بازم حرف خودش و می زد..
دستام و که می لرزید و تو دستاش فشار داد..

@romangram_com