#آرشام_پارت_422

نشستم پشت فرمون و تا دیدم فرهادم می خواد سوار شه قفل ماشین و زدم..
زد به شیشه..
شیشه رو دادم پایین..
--دلارام داری چکار می کنی؟..بیا پایین..
-فرهاد برو داره دیر میشه..
--دلارام تو تب داری می سوزی دختر..بیا پایین با هم حرف می زنیم..
زل زدم تو چشماش و نالیدم: تموم شد فرهاد..دیگه همه چی تموم شد..
مات و مبهوت نگام کرد..شیشه ی پنجره رو کشیدم بالا و ماشین و روشن کردم..
آرشام و دیدم که از پشت ویلا می دوید سمت ما..
دنده عقب گرفتم تا جلوی ویلا و با یه حرکت فرمون و چرخوندم وپام و رو گاز فشار دادم ماشین با صدای وحشتناکی ازجا کنده شد..
با سرعت به طرف در می روندم و صدای فریاد ارشام و می شنیدم که رو به سرایدار داد می زد درو باز نکنه اما سرایدار که سرعت بالای ماشین
و دید ناچار شد درو باز بذاره و از در فاصله بگیره..
از در رفتم بیرون و لحظه ای اخر آرشام و دیدم که رو سنگ فرش ویلا زانو زد..
با سرعت سرسام اوری می روندم..
توی اون لحظه به قدری حالم بد بود که حساب نمی کردم این ماشین فرهاد ِ و دستم امانته..
دیوونه شده بودم..
به جنون رسیده بودم..دیگه هیچ کدوم از کارام دست خودم نبود..
فقط می خواستم فرار کنم..
من متعلق به اینجا نیستم..از اولم نباید می اومدم..باید تو همون جهنمی که 5ساله دارم توش دست و پا می زنم می موندم..
من متعلق به ازادی نیستم..
من لیاقت ارامش و ندارم..
من زاده ی غمم..
زاده ی اتش..
من لایق مرگم..
حتی لیاقت نداشتم 2روز عشقم و واسه خودم نگه دارم..
اون منو نمی خواد..تو صورتم زل زد و گفت بدون تو ارومم....
جیغ کشیدم :خـــدایا دارم می میـــرم..
ساکت شدم..نگام فقط به جاده بود..با خشونت رانندگی می کردم..
بی اختیار دستم رفت سمت پخش..دنبال یه اهنگ بودم که بتونه حال دلم و فریاد بزنه....و بالاخره پیداش کردم..
صداش که بلند شد سرعتمم بیشتر کردم..دیوونه وار تو جاده ی خیس از بارون می روندم و بی توجه به صدای بوق ممتد ماشینا فقط پام و
روی گاز فشار می دادم..
حرصم گرفته بود..که چرا چیزی بهش نگفتم؟..!عصبانی بودم ..از خودم که چرا ساکت موندم؟!..
درسته زدم تو صورتش اما..
اون لحظه همین و براش کافی می دونستم..دیگه اون دلارام سابق نبودم که با زبون تند و تیزم جواب همه رو بدم..
حالا با عقلم تصمیم می گرفتم نه از روی احساس و حس گذرای یه جوون خام و بی تجربه..
(آهنگ گله از محسن یاحقی)
کنار هر قطره ی اشکم هزار خاطره دفنه
این قدر خاطره داریم که گویی قد یک قرنه
گلو می سوزه از عشقت عشقی که مثل زهره
ولی بی عشق تو هردم خنده با لبهای من قهره
درسته با منی اما به این بودن نیازارم
تو که حتی با چشماتم نمی گی آه دوست دارم
اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود
وگر نه رنگ خود خواهی نشسته توی چشمات بود
هرچی عشقه توی دنیا من می خواستم ماله ما شه
اما تو هیچ وقت نزاشتی بینمون غصه نباشه
فکر می کردم با یه بوسه با تو هم خونه می مونم
نمی دونستم نمیشه اخه بی تو نمی تونم

@romangram_com