#آرشام_پارت_419

-می خوام برم دستشویی..کجاست؟..
--پشت کلبه..بذار منم باهات بیام..
از جام بلند شدم و زیپ شلوارم و بستم..
-نه نمی خواد هوا روشنه..
--باشه این اطراف امن نیست..
خواست بشینه که دستام و گذاشتم تخت سینه ش..تو صورتم نگاه کرد..
با لحن شیرینی زمزمه کردم: عزیزم گفتم لازم نیست....
و در حالی که به پیشونیش دست می کشیدم گفتم: از دیشب صورتت داغه..معلومه تو هم داری مثل من سرما می خوری الان عرق داری بیای
بیرون حالت بدتر میشه..
یه جور خاصی نگام می کرد..اما من تو صورتش لبخند زدم..
-چرا اینجوری نگام می کنی؟!..
لباش و با زبون تر کرد..
--هیچی....باشه برو فقط کتم پشت در اویزونه اونو هم بپوش..شالتم فکر کنم خشک شده اونم حتما سرت کن هنوز داره بارون میاد..
خندیدم.. و نتونستم جلوی خودم و بگیرم و لبم و محکم گذاشتم رو لباش ..سفت بوسش کردم..
چشماش داشت بسته می شد که کشیدم عقب و با شیطنت نگاش کردم..
شیطنت و که تو چشمام دید لبخند زد..
*************************************
(آهنگ به من برگردون_محسن یاحقی)
به من برگردون اون روزو ، که با تو زندگی خوب بود
به شوق دیدنت هر دم ، تو دل بدجوری آشوب بود
به من برگردون اون روزو ، شبو از بین ما بردار
یه کاری کن که برگرده ، گذشته های بی تکرار
که من جا مونده ام انگار ، تو اون روزا و لحظه ها
با این من آشنا نیستم ، من انگار مرده ام سال ها
منو برگردون از گریه ، به خنده های بی وقفه
وجودم یخ زده از غم ، غمت طوفانی از برفه
به من برگردون احساسی ، که آرومم کنه بازم
وگرنه من بدون تو ، با دلتنگی نمی سازم
می یام پیش تو که رفتی ، حالا که سرد و غمگینم
تو هم برگردون آغوشقت ، که من محتاج تسکینم
به من برگردون حسی که گرفتی از دلم ناگه
دارم شک می کنم حتی ، ما با هم بوده ایم یا نه
یه کاری کن من مرده ، دوباره زنده شم در تو
عزیزم کار سختی نیست ، فقط یک لحظه پیدا شو...
فقط یک لحظه پیدا شو...
فقط یک لحظه پیدا شو...
********************************
بارون یه کم اروم شده بود..
از دستشویی که اومدم بیرون تند دویدم سمت کلبه و رفتم تو..کت آرشام و از رو سرم برداشتم و اویزون کردم پشت در..
-وای هنوزم داره بارون میاد می دونستی من همیشه عاشق بارو...........
برگشتم و پشت سرم و نگاه کردم اما آرشام اونجا نبود..با تعجب رفتم کنار پنجره و بیرون و نگاه کردم..اما نتونستم ببینمش..
با شنیدن صدای قار و قور شکمم دستم و گذاشتم روش..حسابی گرسنه م بود..
رفتم سمت شومینه و رو به روش نشستم..زانوهام و بغل گرفتم و با فکر به آرشام نگام و به شعله های سوزان اتیش دوختم..
از جام بلند شدم و چندتا تیکه هیزم انداختم توش..
دستام و به هم مالیدم و نشستم رو تخت..همون موقع در کلبه باز شد..نگام و سریع چرخوندم سمتش..
با دیدن ارشام با رنگی پریده و صورت خیس هراسون از جام بلند شدم..
اخماش و با دیدن من کشید تو هم..اومد تو و در و بست..
خواستم برم سمتش ولی همین که دستش و اورد بالا سرجام خشکم زد..

@romangram_com