#آرشام_پارت_406

رو لبای پری لبخند بود و داشت با امیر حرف می زد..با حسرت خاصی نگام و از روشون برداشتم و ناخداگاه از تو اینه به آرتام دوختم..
چشماش رو من بود ..با شنیدن صدای بوق ماشین امیر سرش و چرخوند منم نگاشون کردم..
همه خوشحال بودن ..امیر با سر به آرتام اشاره کرد..فهمیدم منظورش به سکوتمونه که حتی ضبط و هم روشن نمی کرد..
سرم و به پشتی صندلی تکیه دادم و چشمام و بستم..خوابم نمی اومد اما..
یه جورایی احساس خستگی می کردم..
همزمان با بسته شدن چشمای من صدای پخش ماشین هم بلند شد..
یه آهنگ اروم و کاملا احساسی که باعث می شد همه ی حواسم و بهش بدم..
(آهنگ آغوش از محسن یاحقی)
جا کن در آغوشت منو ، دلشوره هامو
پنهون کن از نامحرما ، درد و دلامو
پیدام کن از اون را ه دور و بی نشونه
پاک کن بادستات اشکای ، رو گونه هامو
بگو که میشنوی ، صدامووووووووووو
لای چشمامو باز کردم..از همونجا به اینه نگاه کردم ولی اون نگام نمی کرد..
اخماش وکشیده بود تو هم و به جاده خیره شده بود..
میخوام فقط اغوش من جای تو باشه
جایی که ساختی بهترین ، خاطرهامو
یادت می یاد گفتی به من هر جا که باشی
نمیزاری دلتنگ شم و ، داری هوا مو
آخ که چقدر ، داشتی هواموووووووو..
هیچ کس هیچ حرفی نمی زد..فقط صدای نرم و اروم آهنگ بود که فضای مملو از سکوت ماشین رو پر کرده بود..
به این سکوت از جانب بقیه نیاز داشتم اما از جانب کسی که هلاکه یه جمله همراه با یک نگاه پر محبتش بودم نه..از جانب اون سکوت نمی
خواستم..
بعد من با صدای کی شبا خوابت میبره
بعد من آروم کی ، شبو از روزگارت میبره
کی مثل من با خنده هات ، دیوونه بازی میکنه
وقتی که بهونه داری ، تو رو راضی میکنه
به اینجای آهنگ که رسید نگام کرد..چشمام محو چشمایی شده بود که هنوزم مثل سابق به راحتی تو قلبم نفوذ می کرد..
نگاهش باهام حرف می زد..
انگار که با این قسمت از اهنگ قصد داشت چیزی رو بهم بفهمونه..
کی دل خوشه وقتی که تو ، داری میخندی با رقیب
کی با تحمل زندگی میکنه جز ، همین ، منه ، مونده غریب
تو دلم تکرار کردم..
(کی دل خوشه وقتی که تو ، داری میخندی با رقیب
کی با تحمل زندگی میکنه جز ، همین ، منه ، مونده غریب)..
هنوزم فرهاد و رقیب خودش می دونست..اگه آرتام بود نباید این حس و تو خودش نگه می داشت..از اول همه چیزش با من بیگانه بود اما
اینطور نشد..
می خواد غریبه باشه اما نمی تونه..
می خواد با بی محلی حرفش و به اثبات برسونه اما بازم نمی تونه..
دارم تلاشش ومی بینم..با تموم قدرت می خواد منو پس بزنه اما بدون هیچ دلیلی..بدون اینکه قانعم کنه..بدون اینکه اعتراف کنه..
نه..
من بدون هیچ کدوم از اینا عقب نمی شینم..باید همه چیز برام روشن بشه..
و می دونم جز خودش هیچ کس نمی تونه پرده از حقیقت ماجرا برداره..
برای همین کاری به بقیه نداشتم..فقط خودش برام مهم بود..
اینکه فقط و فقط از زبون خودش بشنوم چه اتفاقی افتاده و دلیل رفتارای سرد و بی منطقش چیه؟!..
صدای زنگ اس ام اس گوشیم بلند شد..از تو جیب مانتوم درش اوردم و به صفحه ش نگاه کردم..فرهاد بود..
نیم نگاهی بهش انداختم اما اون خونسرد نشسته بود و به جاده نگاه می کرد..
پیامش و باز کردم..

@romangram_com