#آرشام_پارت_376

من و پری تموم مدت مثلا خودمون و سرگرم ِ گلا نشون می دادیم..
دستمو نوازشگرانه روی یکی از گلهای سرخ و خوشبوی تو باغچه کشیدم..
ناخداگاه لبخند زدم..چه حس خوبی بود........
صدای امیر و شنیدم..پشت سرم بود و درست کنار پری....
--از گلا خوشتون میاد؟..
برگشتم و نگاهش کردم..چشماش تو تاریکی ِ شب و زیر نور کمرنگ چراغا تیره تر به نظر می رسید..
به جای من پری با لبخند جوابش و داد: اوف چه جورم..گلای تو باغچه مون و که دیدی؟....
امیر سرشو تکون داد و پری ادامه داد: تمومش کار دلی ِ .. مامان اول مخالف بود می گفت اذیت میشی ولی کی حریفش می شد؟.....
و به شوخی بهم چشمک زد: خواهر خودمه دیگه..
با لبخند کمرنگی سرم و زیر انداختم..
امیر رو به پری گفت: از چه گلی بیشتر از همه خوشت میاد؟..
پری هم با علاقه ی خاصی اروم گفت: نرگس..
امیر با لبخند سرش و کمی رو به پری خم کرد و آهسته زمزمه کرد: پس از این نظر سلیقه هامون مثل همه .. البته من از یاسم خیلی خوشم
میاد..
و به من نگاه کرد .. نگاهش هر چند کوتاه بود ولی با اوردن اسم گل یاس و نگاهی که از روی پری به سمت من کشید باعث تعجبم شد..
منظورش از اون نگاه چی بود؟!..
شایدم منظوری نداشت..
اما..
همون لحظه یه اس ام اس واسه ش اومد..بعد از خوندنش با یه معذرت خواهی ِ کوتاه ازمون فاصله گرفت و به سرعت رفت تو ساختمون..
پری رو به من با تعجب گفت: امیر چش شد یهو؟..
شونه م و انداختم بالا..
-تو زنشی از من می پرسی؟..
چپ چپ نگام کرد..
خواستم قدم بزنم..پری هم پشت سرم اومد..
پری _ از اینجا خیلی خوشم امده..هر جا رو نگاه می کنی گل و درخته..چی می شد اگه یه بید مجنونم اون سمت که فقط چمنکاری شده
داشتن و زیرش یه دست میز و صندلی فر فورژه می ذاشتن وای تابستونا معرکه ست که بشینی اونجا و هندونه بخوری..
-حالا که عروسشون شدی خیلی خوبم تز میدی به امیر بگی سریع واسه ت ردیفش می کنه..
پری_ نه بابا میز و صندلیش جور شه درخت بیدش و از کجا بیاریم؟..
-دغدغه ی تو الان همینه؟..
خندید و خواست جوابمو بده که یه دفعه از حرکت ایستادم..مات و مبهوت رو به رومو نگاه می کردم..
پری_ دلی جن دیدی؟..!دلی با تو َ م......
راه افتادم سمتش..
پری با تردید کنارم اومد..مسیر نگاهم و دنبال کرد..
پری- اولالا اینجا رو باش چقدر گل ..همه هم یاس..
روبه روشون ایستادم..گل های یاسی که مثل پیچک سراسر دیوار باغ رو پوشونده بود..
محشر بودن..
بوی عطر یاس مشامم و نوازش داد..چند بار پشت سر هم نفس عمیق کشیدم..
پری_ اینا از مام بیشتر گل یاس دارن..دلی نیگا چه خوشگل رو دیوار پیچ خوردن..
سر انگشتم و اروم کشیدم روشون..
لمس کردنشونم بهم حس خوبی می داد..یه حس عجیب..عاشقشون بودم..
پری _ بهتره برگردیم زشته این همه وقت زدیم بیرون..
با پری موافق بودم..
ولی نمی دونم چرا نمی تونستم از این گلا دل بکنم..
تا وقتی که از اونجا دور نشدیم همه ش بر می گشتم و نگاهشون می کردم..
هر کی که اینا رو کاشته واقعا تو کارش مهارت داشته..
چقدر دوست داشتم همونجا بمونم..
****************************************
چیزی تا عقد پری و امیر نمونده بود..امروز واسه خرید رفتن که طبق معمول پری کلی اصرار کرد باهاشون برم ولی اینبار دیگه نتونست قانعم

@romangram_com