#آرشام_پارت_355

آرام آرام نزدیک شدی
مغرور
بی کلام
کمی مهربان!!
وعشق را
به امانت به من دادی و دورشدی»!!..
بدون مکث براش ارسال کردم..
گوشه ی لبمو از هیجان می جویدم و چشم از صفحه ی گوشیم بر نمی داشتم..
دستام یخ بسته بود..
چند لحظه بیشتر طول نکشید که جواب پیاممو داد..
«تا زنده م به همونی که امانت دادم دستت نیاز دارم..یه چیزی رو نتونستم با خودم ببرم..تا وقتی که برگردم ازش به خوبی نگهداری کن»..
لبامو روی هم فشار دادم تا بغضم نشکنه..
منظور آرشام به قلبش بود!!..
قلبی پر از عشق رو پیش من به امانت گذاشته بود..
دوست داشتم جیغ بکشم و اسمشو با صدای بلند صدا بزنم..و بگم که تا چه حد دوستش دارم..
براش نوشتم:
«فقط مواظب خودت باش..یادت نره یکی اینجا چشم به راهته .. منتظرم نذار آرشام چون می دونم طاقتشو ندارم»..
منتظر چشم به صفحه دوختم تا اینکه جوابشو برام فرستاد..
«شرطمو یادت نره»..
لبخند پر از غمی نشست رو لبام..
انگشتام از سرما سر شده بود..
نتونستم گوشی رو تو دستام نگه دارم..
شرطت و فراموش نکردم آرشام..ولی....
تا وقتی که تو هم قولت و فراموش نکنی..
*****************************
بی بی _ دخترم با خودت اینکارو نکن..صبح تا شب می شینی پشت این پنجره لب به هیچیم نمی زنی اینجوری از پا در میای مادر..بیا یه لقمه
بذار دهنت رنگ و روت پریده..تو الان امانتی دست ما .. بیا مادر بیا بشین کنار من خودم واسه ت لقمه می گیرم دخترم..بیا..
با لبخند مصنوعی که سعی داشتم همونطور رو لبام حفظش کنم رو به بی بی با صدایی گرفته گفتم:به خدا نمی تونم بی بی..ازگلوم پایین
نمیره..
--توی این چند روز سر جمع 3وعده غذا هم نخوردی دخترم..همین امروز و فرداست که شوهرت برگرده و وقتی تو رو توی این حال و روز
ببینه نگران میشه ..تو که اینو نمی خوای مادر..
صاف تو جام نشستم و با ذوق و شوق ِ خاصی گفتم: عمومحمد چیزی گفته؟..ازش خبر گرفته؟..بی بی تو رو خدا اگه چیزی هست به منم
بگید..
اومد و کنارم نشست..سرمو به سینه ش گرفت و نوازش کرد..
--نه دخترم..نه عزیز مادر..اروم باش....
چونه م از بغض لرزید..دیگه این بغض برام عادت شده بود..
حتی با گریه های شبانه و اشک ریختای تو خلوت ِ پر از تنهایی و انتظارهم نتونستم اونو بشکنم..
چقدر سخته که از حال عشقت بی خبر باشی و فقط انتظار بکشی..
گوشیش خاموش بود..می دونستم نباید روشن بذاره ولی دلم که این چیزا سرش نمی شد..
بی بی _ غصه نخور دخترم..میدونم بی قرار ِ شوهرتی..به وَالله اگه خبری ازش داشته باشیم بهت میگیم..دارم غم تو چشماتو می بینم...می دونم
تو گلوت بغض نشسته عزیز ِ دل ِ مادر..ولی طاقت بیار..این انتظار کشیدنا فقط مال عاشقاست..برای سلامتیش دعا کن دخترم..با اون دل پاک و
مهربونت از خدا بخواه شوهرت وصحیح و سالم بهت برگردونه..
تو عاشقی اونم عاشقه دلاتون به هم راه داره مادر..تو غصه بخوری اونم این غم و حس می کنه..
به خاطر خوشبختی و آسایشتون خطرو به جون خریده دخترم پس تو هم کمکش کن..با دعا..با صبر.. منتظرش بمون دخترم....
با گریه سرم و رو سینه ش تکون دادم..
-بی بی تک تک ِحرافت و قبول دارم..ولی به خدا سخته..هر لحظه که می گذره و اون بر نمی گرده انگار یکی داره بند بند ِ وجودمو از هم پاره
می کنه....
صدای بی بی هم بغض داشت..

@romangram_com