#آرشام_پارت_353

آتیش هول بدم؟..برای اینکه دست اون عوضیا بهت نرسه همه کاری انجام دادم..فقط برای اینکه تو رو داشته باشم..هنوزم تا اونجایی که بتونم
نمیذارم کسی بهت اسیب برسونه..
یه قطره اشک از گوشه ی چشمم به روی گونه م چکید..
اینبار این من بودم که برای ب*و*س*ی*د*ن عشقم پیش قدم می شدم..
اروم صورتمو جلو بردم..هچ حرکتی نمی کرد..فقط تو چشمام زل زده بود و نگاهه عاشق ِ من به لبای کسی بود که از خودمم بیشتر دوستش
داشتم..
لبامو روی لباش گذاشتم..چشمامو بستم ..ب*و*س* ه*ای از سر عشق رو لباش نشوندم..
خواستم خودمو عقب بکشم ولی این اجازه رو بهم نداد..
جوری لبمو ب*و*س*ی*د که حتم داشتم جاش کبود میشه..
از هم فاصله گرفتیم..هر دو تو چشمای هم خیره شدیم..
لبای اون می لرزید..مال منم همینطور..
انگار می خواستیم چیزی رو زمزمه کنیم ولی نمی تونستیم..
من منتظر یه اشاره از طرف اون بودم..
تا زمزمه کنم که تا چه حد دوستش دارم..
دستشو به گردنش کشید وصورتشو برگردوند..
ناخداگاه لبخند زدم وسرمو زیر انداختم..هنوزم غرورش و حفظ می کرد..حتی تو این شرایط..
آرشام با غرورش ستودنی بود..این دو هیچ وقت ازهم جداشدنی نبودن..
اروم و گرفته گفتم: میشه همینجا از هم خداحافظی کنیم ؟..
با تعجب نگام کرد..
اما نگاهش رو لبام میخکوب موند..
بهشون دست کشیدم..یه کم می سوخت..
با تردید رفتم سمت طاقچه وتو اینه به خودم نگاه کردم..لبام حسابی قرمز شده بود..
خندیدم و برگشتم نگاش کردم..به صورتش دست کشید و لبخند زد..
-خوبه پس بهونه شم جور شد..با این سر و وضع بیرون نیام بهتره..
فقط نگام کرد..
رفتم سمتش و رو به روش ایستادم..
-بهم قول میدی مواظب خودت باشی؟..
سر تکون داد که چپ چپ نگاش کردم و گفتم: نخیر اینجوری قبول نیست لفظی قول بده..مرد و مردونه..
با همون لبخند بازوهامو تو دست گرفت..
--هرجور که تو بخوای ..شرطشم اینه که قول بدی در نبودم بی تابی نکنی و فقط منتظرم باشی..
لبخندم پررنگ تر شد و چشمامو بستم و باز کردم..
-منتظرتم..
لباشو اورد جلو و به چشمام بوسه زد..
**********************
کنار پنجره ایستاده بودم و از پشت شیشه نگاهش می کردم..
آرشام و عمومحمد و کیوان هر 3بیرون ایستاده بودن و آرشام داشت با عمومحمد حرف می زد..
به پاکت توی دستم نگاه کردم..عکسایی که امروز صبح انداخته بودیم و آرشام قبل از رفتن اونا رو بهم داد..
و فقط یکی از عکسا رو از توش برداشت و گفت با خودش می بره..
هر دو توی عکس کنار هم ایستاده بودیم و دست چپ آرشام دور کمرم حلقه شده بود و من با لبخند دلنشینی تو دوربین نگاه می کردم در
حالی که دست چپم رو سینه ی آرشام بود..
هیچ اخمی رو پیشونیش نداشت..چشماش خوشحال بود..
به تصویرش دست کشیدم..
عکس و به لبام نزدیک کردم و صورتش و بوسیدم..
اوردمش پایین و همزمان بیرون و نگاه کردم..با دیدنش در حالی که لای در ایستاده بود و نگاه مستقیمش سمت پنجره بود تپش های قلبم و
شدیدتر از قبل تو سینه م حس کردم..
عکس و گذاشتم رو سینه م و شیشه ی پنجره رو جای صورت جذابش لمس کردم..
و نفهمیدم کی صورتم از اشک خیس شد..
یه چیزی رو زیر لب زمزمه کرد..نفهمیدم چی گفت..

@romangram_com