#آرشام_پارت_293

از روش بلند شدم..شونه شو گرفتم و کشیدم سمت خودم..می خواست از دستم خلاص بشه ولی نذاشتم..
شایان ما رو زیر نظر داشت اینو کاملا حس می کردم..
نه اشتباه نمی کردم اون همینو می خواست..منم نشونش میدم..
دلارام جیغ می کشید و گریه می کرد..بی هوا دستمو بردم بالا و..
به صورتش سیلی زدم..نفهمیدم که شدت ضربه زیاده..تا حالا کسی رو محض شوخی نزده بودم..همیشه تو کارم جدی عمل کردم..و حالا..
نفهمیدم که چطور زدم تو صورتش و ..نقش زمین شد..
با درد نگام کرد..صورتشو با دست چپ پوشوند..روش خم شدم..شونه شو گرفتم و تکونش دادم:کار شایان که باهات تموم شد یه شب رو هم با
من می گذرونی..شاید نتونم مثل شایان واسه ت رویاییش کنم ولی..قول میدم برات کم نذارم..........پوزخند زدم..........شایان برام فرصتی
نذاشت..تا پیدات کردم تو رو ازم گرفت..اما خب..ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست..
به صورت خیس از اشکش پوزخند زدم..
--امشب بهت خوش بگذره..نترس اغوش شایان کم از اغوش من نداره..سعی کن حسابی ازش لذت ببری گربه ی وحشی..
پشتمو بهش کردم..مکث کردم..با یک گام به طرف در رفتم..
با صدایی پر از بغض اسممو صدا زد..قدم هام سست شد..اما نه....
قدم دوم رو برداشتم ولی اینبار صبر نکردم واز اتاق زدم بیرون..
خدمتکار از قبل لباسامو اماده کرده بود..کلافه و با خشونت خاصی دکمه های پیراهنم رو بستم....
داشتم خفه می شدم..حس می کردم هیچ هوایی واسه نفس کشیدن نیست..هوایی که توش دلارام نفس می کشید برای من منبع زندگی بود
ولی حالا..
هر دوی ما تو وضعیت درستی نبودیم..داشتم عذاب می کشیدم..
***********************
کیوان نگاهی به سر و وضع آشفته م انداخت..
--چی شده آرشام؟..این چه وضعیه؟..
با خشم دور خودم چرخیدم..تو موهام دست کشیدم..کنترلی رو رفتارم نداشتم..با یک حرکت صندلی کنار دیوارو برداشتم و پرت کرد کف
سالن..
داد می زدم..فریاد می کشیدم..از سر خشم نمی دونستم دارم چکار می کنم..
رو به کیوان بلند گفتم: زنگ بزن..زنگ بزن بچه ها خودشونو اماده کنن..همین امشب کار اون کثافتو یکسره می کنیم..زندگیشو جهنم می
کنم..اون ویلا رو رو سرش خراب می کنم..
--د ِ اخه چرا درست و حسابی حرف نمی زنی تا ببینم چی شده؟..اروم باش..
به پنجره اشاره کردم..نفس نفس می زدم..صورتم خیس از عرق بود..دست و پام از زور عصبانیت می لرزید..
-اون عوضی الان با دلارام تو اتاق تنهاست..معلوم نیست داره چه غلطی می کنه..چطور اروم باشم؟..چطور اروم باشم کیـــوان؟..
فقط نگام کرد..
بعد از مکث نسبتا طولانی گفت: که اینطور..پس واسه همین ارسلان و دَک کرد..دیدم چطوری از ویلا زد بیرون..حتما نقشه ی شایان بوده..یا به
قول معروف ارسلان و فرستاد دنبال نخود سیاه..ای ناکس ِعوضی..
-فکر همه جاشو کرده بی شرف..همه چیزو واسه امشب برنامه ریزی کرده بود..منو تو عمل انجام شده گذاشت..الان دلارام تو چنگال اون کثافت
اسیره..نتونستم کاری بکنم بدتر یه مشت حرف مزخرف تحویلش دادم..تو صوتش سیلی زدم..زنگ بزن کیوان..پس چرا معطلی؟..
--بذار فکرکنم..نمیشه نسنجیده کاری کرد..
نفهمیدم چکار می کنم..با این حرفش زدم به سیم اخر..با خشم به طرفش حمله کردم..یقه ش رو تو مشت گرفتم..
تو صورتش داد زدم: مرتیکه انگار حالیت نیست چی دارم میگم..دلارام اونجاست تو اتاق اون پست فطرت ..اونوقت من تازه اینجا بشینم و فکر
کنم تا به یه نتیجه ای برسم؟..دیگه چه فایده وقتی کار از کار گذشته؟..چرا نمی خوای بفهمی؟..
هولش دادم..سمت دیوار پرت شد.. بهت زده نگام می کرد..
تا اروم بودم که هیچی..ولی وقتی می زدم به سیم اخر و خشم وجودم رو احاطه می کرد کنترلی رو حرکات و رفتارم نداشتم..
کیوان به یقه ش دست کشید..از دیوار فاصله گرفت..اب دهانش رو قورت داد..تک سرفه ای کرد و.......
--ارسلان الان، قبل از اینکه بیای تو ساختمون رسید ویلا..با وجود اون فکر نکنم چیزی بشه..
ارامشش رو که دیدم حالم بدتر شد..مخصوصا که اسم ارسلان رو اورد..گلدونو از رو میز برداشتم و پرت کردم سمت دیوار..صدای شکسته
شدنش سکوت سالن رو بر هم زد..اعصابم بیش از قبل بهم ریخت..
-دارم بهت میگم دلارام تو وضعیت خوبی نیست تو اسم ارسلانو میاری؟..اون صد پله بدتر از شایانه..من و باش دارم به کی میگم واسه م کار
انجام بده..نه اینطوری نمیشه..باید خودم دست به کار بشم..
گوشیمو در اوردم..کیوان دستشو رو دستم گذاشت..
--نکن آرشام..همه چیزو خراب نکن..من.......

@romangram_com