#آرشام_پارت_290

دستامو گذاشتم تخت سینه ش..
-آرشام.........
نفس داغشو به نرمی فوت کرد زیرگردم..پوستم آتیش گرفت..
یعنی داره از قصد اینکارا رو می کنه؟!..
نفس زنون خودمو کشیدم عقب..تقلا کردم ولی دستاشو از دور کمرم برنداشت..
-با تواَم ولم کن..تو رو خدا آرشام..
--چرا؟..
-چرا چی؟!..
--ولت کنم شایان می گیرتت..
با شنیدن این حرف بی هوا خودمو محکم بهش فشار دادم..
-راست میگی؟..
حالتم انقدرمظلوم بود که اون نیمچه لبخند از رو لباش محو شد..
گرفته نگام کرد..نگاهش تو چشمام می چرخید..صداش اروم بود..و واقعا هم همین اروم بودن صداش تونست ارامشو به وجودم تزریق کنه..
--نمیذارم اتفاقی واسه ت بیافته..نگران چیزی نباش..من هیچ وقت بی گدار به اب نمی زنم.........
و اروم تر ادامه داد: شده باشه نقشه رو بهم می زنم..حتی مجبور بشم شایان رو می کشم..ولی نمیذارم تو چیزیت بشه..نگران نباش از من خیلی
کارا برمیاد..
نمی دونستم چی بگم..همه ی حرفامو با چشمای نمناکم بهش می زدم..خدایا چقدر من این مرد و دوست داشتم..وقتی اینجوری ازم حمایت
می کرد دلم می خواست تو گوشش داد بزنم که چقدر عاشقشم..
--اماده ای؟..
با تعجب نگاش کردم..
همون لبخند کج مهمون لباش شد..تا به خودم بیام دیدم زیر ابم..
چون این حرکت برام غیرمنتظره بود نفس نداشتم..
خودش فهمید..کشیدم بالا..چندبار پشت سر هم نفس عمیق کشیدم..چند تا سرفه کردم..
--نفستو تو سینه حبس کن..
-نمی خوام..من نمیام پایین..
--کاری که گفتمو بکن وگرنه همینجوری می کشمت پایین..
دستمو کشید که تسلیم وار سرمو تکون دادم و نفس عمیق کشیدم ولی بیرون ندادم..
خواستم نگاش کنم که باز غافلگیرم کرد و پرتم کرد تو آب..خوابوندم کف استخر..بلوز حریر رو آب معلق بود..آرشام زیر اب رو من خیمه زد
..اون هم نفسشو حبس کرده بود..
نگاه خواستنیش رو بهم دوخت..منو تو بغلش گرفت..چرخید و منو کشید بالا..اون هنوز نفس داشت ولی من داشتم کم می اوردم..اشاره کردم
بهش..ولم نکرد..سرمو تکون دادم..چشماش شیطون بود..هیچ وقت اینجوری ندیده بودمش..کمرمو ول نکرد ولی هردو اومدیم رو اب..بلند نفس
کشیدم..
خندیدم..اروم..بی توجه به شایان..اصلا نمی دیدمش..شایان اونجا بود و من نمی دیدمش..فقط آرشامو می دیدم..فقط اون..
عین خیالم نبود که چی می خواد بشه..آرشام بازم تونسته بود منو از افکاری که ترس درونم رو بیشتر می کرد دور کنه..همیشه با کاراش حیرت
زده م می کرد..
به صورت خیسش دست کشید..قطرات اب ازنوک موهاش به روی شونه های عضلانیش می چکید..
تو موهای خیسش دست کشیدم..روبه روش بودم..دست راستش دور کمرم حلقه بود..صورتش خیس بود..
نمی تونستم بی توجه باشم..نمی تونستم همینجوری بکشم کنار..چشمام فقط اونو می دید..دلم فقط آرشامو می خواست..
شاید دیگه همچین موقعیتی پیش نیاد..این بازی ِ خطرناکیه..نمی تونم به 2دقیقه دیگه هم امیدوار باشم..که زنده می مونم یا نه..
چه اشکالی داره.. واسه چند دقیقه هم که شده غرومو کنار بذارم؟..
صورتمو بردم جلو..نزدیک و نزدیک تر..پیش چشمای خواستنی و متعجبش لبامو به روی لباش گذاشتم..واسه چند ثانیه..فقط واسه چند
لحظه..بی حرکت موندم..و یه بوسه..واسه اولین بار..یه بوسه ی کاملا عاشقانه..بوسه ای که از سر عشق بود..از سر حس قلبیم..نه از روی
ه*و*س..نه نیاز..فقط عشق..
چشمام بسته بود..سرمو اروم کشیدم عقب..چشمامو که باز کردم دیدمش..سیاهی چشماش می درخشید..مبهوت نگام می کرد..هیچ حرفی
نزدم....
خدایا باور کنم که فهمید؟..
تونست درک کنه که چقدر می خوامش؟..
هنوز داشت نگام می کرد..یه قطره اشک از گوشه ی چشمم چکید..فقط همون یه قطره کافی بود تا بغض گلومو بگیره..

@romangram_com