#آرشام_پارت_286

اون دوتا بردنم بیرون..لرزون دنبالشون می رفتم..
کجا فرار کنم؟..
چجوری برم بیرون؟..
با این همه محافظ؟..
تو استخر کسی جز ما 6نفر نبود..ولی بیرون از اینجا چی؟..
بدجوری گیر کردم..قرار نبود این اتفاقات بیافته..
قرار نبود آرشام اینجا باشه..پس نقشه مون چی؟..
مگه قرار نبود شایانو گیر بندازیم و منم انتقاممو ازش بگیرم؟..
پس چرا داره ازم سواستفاده می کنه؟..
قرار بود زندگی رو به کامش تلخ تر از زهر بکنم ولی حالا برعکس شده..زندگیمو زهرمارم کرده..داره بدبختم می کنه..
جلو چشم کسی که عاشقشم می خواد باهام........
حتم داشتم اینکارو می کنه..از نگاهه متعجب آرشام فهمیده بودم انتظار منو نداشته..پس خبر نداره..
ولی خب مگه چکار می تونه بکنه؟..با اینکه می دونم اونم گیرکرده..ولی.......
با فکر به اینکه اینجا داشته با این دخترا...........
اصلا نمی تونم ..نمی تونم طاقت بیارم..از دستش عصبانیم..حتی بیشتر از شایان..
صورتم داغ شده بود..از زور شرم..وقتی به خودم اومدم که دیدم جلوی شایان نشستم..به صورتم دست کشید..خودمو کشیدم عقب ولی دستمو
گرفت نذاشت بیشتر از اون عقب نشینی کنم..
لال شده بودم..انگار یادم رفته بود چطور باید حرف بزنم..
همه چیز پشت سرهم اتفاق می افتاد..حتی نمی تونستم قبل از عمل خوب فکر کنم..
قلبم به قدری تند تند می زد که قفسه ی سینه م درد گرفته بود..
شایان_ جدا که خیلی خوشگلی..تو این لباس فوق العاده شدی............به بازوم دست کشید............حیف این اندام نیست که پشت این حریر
مخفی بمونه؟..دوست دارم بدن خیست رو ببینم..زمانی که تو استخری و حریر خیس به بدنت چسبیده..شک ندارم خواستنی میشی..از همین
الان می تونم تو رو توی اون حالت تصور کنم....بیا تو......
با چشمای گرد شده نگاش کردم..
فهمید نمی خوام اینکارو بکنم..
اخماش کمی رفت تو هم..
--یا با زبون خوش میای تو اب..یا میگم به زور اینکارو بکنن..انتخاب با خودته..
بی اختیار نگام چرخید رو آرشام..اخماش حسابی تو هم بود..فک منقبض شده ش رو دیدم و به وضوح از چشمای سرخش فهمیدم تا چه حد
عصبانیه..
منم عصبانیم..از دستش گله دارم....
به اندام نیمه برهنه ش نگاه کردم..کمی بالاتر از شکم تا قفسه ی سینه ش بیرون از اب بود..عضله های محکمش که قطرات اب زیر نور به روی
پوستش می درخشیدن..
شایان نگاش به من بود..
آرشام نامحسوس کمی سرشو رو به پایین مایل کرد..فهمیدم منظورش اینه که برم تو آب..
می خواست به حرف شایان گوش کنم؟!..
ولی نرفتم..شایان دستمو کشید..کم مونده بود پرت شم که جیغ کشیدم..
بهتر بود با این جماعت در نیافتم..وقتی کاری ازم ساخته نیست دیگه چرا تقلا می کنم؟..
اما واسه حفظ هستیم باید تلاش کنم..پس تقلا کردنم بیهوده نیست..
رفتم تو استخر..دستم هنوز تو دست شایان بود..عمق اب زیاد نبود..می تونستم تا حدی خودمو کنترل کنم..همه ی وجودم می لرزید..
دمای اب معمولی بود..نه سرد و نه زیاد گرم..ولی من سردم بود..دندونام از سرما به روی هم ساییده می شدن..
شایان دستمو کشید..مجبوم کرد کنارش حرکت کنم..شنا کردنم خوب نبود که اگه نگهم نمی داشت می رفتم زیر آب..فقط خداروشکر می
کردم که عمقش زیاد نیست ..اما تو حرکت سخت بود..
دیدم داره میره سمت آرشام..هیچی حالیم نبود..ترس وجودمو پر کرده بود..شاید از روی همین ترس ِ که احساس سرما می کنم..
جلوی آرشام ایستاد..با لبخند چندش اوری که حالمو بدتر می کرد و نفرت درونم رو بیشتر..
رو به آرشام گفت:طلسم 10ساله رو باید همین امشب بشکنی..هر بار دخترای زیادی رو فرستادم طرفت ولی تو با سماجت اونا رو نادیده
گرفتی..رو زیباترین دختر چشم بستی..ولی امشب نگاهت یه جور دیگه بود..هیچ وقت خیره نمی شدی ولی امشب حال و هوات با شبای دیگه
فرق داره..فکرشو که می کنم می بینم هیچ اتفاقی نیافتاده که آرشامو این همه تغییر بده..ولی چرا..یه چیزی شده..هنوز بهش شک دارم ولی
می تونم مطمئن بشم..

@romangram_com