#آرشام_پارت_282

--خفه شو..خیلی پستی..چطور می تونی این حرفا رو بزنی؟..مگه پدرم چه بدی در حقت کرده؟..
با خشونت لگد محکمی به بازوش زدم..جیغ کشید..
فریاد زدم: چکار کرده؟..تو..کسی که از وجود همون گربه صفته داره از من می پرسه اون کفتار باهام چکار کرده؟..
دختره ی احمق من از اول که اومدم سمتت با قصد و نیت قبلی اینکارو کردم..اون موقع که خبر نداشتم واسه من نقشه ریختید..
پس خیال نکن واسه این موضوع گرفتم اوردمت اینجا..نه از این خبرا نیست..
نَفَرات قبل رو خیلی راحت گذاشتم کنار و زهرمو بهشون ریختم..ولی تو نخواستی بکشی کنار..وارد بازی شدی که بهت مربوط نمی شد..
و کسی که خواسته یا ناخواسته بخواد وارد بازی من بشه باید تقاص کارشو پس بده..تقاصی که خودم مشخص می کنم..
می خوای بدونی چرا اینجایی؟..بهتره از پدرت بپرسی..فکر نکنم هنوز یادش رفته باشه..ولی خب..اگه عمری براش باقی گذاشتم می تونی در
این خصوص ازش بپرسی..مطمئنم جوابی داره که بهت بده..
جیغ می کشید..داد می زد و پشت سر هم اشک می ریخت..
بی توجه به حشمت اشاره کردم..سر تکان داد و گوشیش رو در اورد..یه پارچه ی حریر روی دهانه ی گوشی گذاشتم..نمی خواستم صدامو
تشخیص بده..
شماره ی صدرو گرفتم..بعد ازچند بوق جواب داد..صداش نگران بود..
--الو..
-چطوری جناب صدر؟..
--شما کی هستید؟..
-کسی که جون دخترت تو دستاشه..
مکث کرد..تندتند نفس می کشید..
داد زد: چی می خوای از جونش؟..با دخترم چکار داری بی وجود؟..
-خفه شو..اگه نمی خوای جنازه ی دخترتو بفرستم دم خونه ت ساکت شو و ببین چی بهت میگم..
--چی می خوای؟.پول؟..طلا؟..زمین؟..بگو. .هر چی که دارم بهت میدم فقط.......
-بهت گفتم ساکت شو..می دونم که پای پلیس رو وسط نمی کشی..چون واسه خودتم بد میشه..دست راستت پیش منه..دختر یکی یکدونه
ت..کسی که تو جزء جزء ِ نقشه هات باهات شریکه..
فرداشب..ساعت 10به این ادرسی که واست اس ام اس می کنم میای....اگه بخوای چیزی رو لو بدی ادمای من سه سوت جای انبار موادا و
زمان حمل و نقل کامیون ِ به ظاهر حامل لوازم بهداشتی ولی پر ازهروئین که تماما متعلق به خودت هست رو به پلیس گزارش می کنن..
پس بدون با بد کسی طرفی..گرچه می دونم خودتم میونه ی خوشی با پلیسا نداری..ولی محض احتیاط اینو بدونی بد نیست..
--تو..تو کی هستی؟..اینا چیه که میگی؟..تو..تو اینا رو از کجا می دونی؟..
-فرداشب می بینمت مهندس صدر..
تماس رو قطع کردم..رو به حشمت گفتم که ادرس رو برای صدر بفرسته..
به شیدا نگاه کردم که چطور با ترس و نفرت به من خیره شده بود..
--از اینجا که خلاص بشم اولین کاری که بکنم اینه که داغ اون دختره ی عوضی رو به دلت بذارم..بعدشم کاری می کنم که به روز سیاه
بیافتی..تقاص تک تک این روزایی که دارم می گذرونم رو پس میدی..فقط صبر کن و ببین باهات چکار می کنم آرشام..
رو به روش زانو زدم..چونه ی کبودش رو تو مشت گرفتم..از درد صورتش جمع شد..
با غیض گفتم:منم منتظر اون روز می مونم..البته.....پوزخند زدم.........اگه از چنگال من جون سالم به در ببری..
ترس درون نگاهش بیشتر شد..
حتم داشت من اگر حرفی رو بزنم حتما عملیش می کنم..
کسایی که دور و برم بودن خیلی خوب به این موضوع واقف بودند..
ولی من با شیدا خیلی کارا داشتم..وجودش برای من و اطرافیانم..علی الخصوص دلارام خطرناک بود..
قصد کشتنش رو نداشتم..چون تا کسی نخواد از پشت بهم خنجر بزنه کاری بهش ندارم..
شیدا هم حرف زیاد می زد..تجربه بهم ثابت کرده بود که تو چنین مواقعی باید چکار کنم..
ولی پای انتقامم وسطه..پس بذار زجر بکشه..
انقدری که بفهمه با آرشام در افتادن چه عواقبی رو در پی داره..
*******************************
شب بعد از شام واسه رفتن به خونه ی شایان آماده شدم..
گفته بودم که میرم پس باید اینکارو می کردم..دلایلم برای رفتن به اونجا زیاد بود..
نمی دونستم امشب قراره چه حرفایی بینمون رد و بدل بشه..اصلا قراره چه اتفاقی بیافته..
ولی در هر صورت..
باید می رفتم..

@romangram_com