#آرشام_پارت_268

--نه..صدا رو فقط خودم دریافت می کنم..یعنی درحال حاضر..مکالمات تو و شایان رو بچه ها بهش رسیدگی می کنن..
یه نفس راحت کشیدم..
-پووووف..خواستی تلافی کنی اره؟..
--تو فکر کن اره..
-دیگه فکر کردن نمی خواد..قلبم وایساد..
هیچی نگفت..فقط صدای نفسای بلندش و می شنیدم..
-خب دیگه من باید برم..ممکنه شک کنن..
--باشه..بیشتر مراقب باش..
خندیدم..
-نترس حواسم هست..فقط..
--فقط چی؟..
-فقط خدا کنه تا فردا بتونم ارسلان و.......مکث کردم و ادامه دادم: وگرنه شایان..
--هیسسسسس..می دونم..نگران نباش..کار به اونجاها کشیده نمیشه..منم امروز دست به کار میشم..
-باشه..تو هم مواظب خودت باش..واقعا نگرانم..
--دیگه واسه چی؟..
اروم گفتم: واسه چی نه..واسه کی....نگرانم واسه جفتمون..خدا کنه بتونم از پسش بر بیام..
سکوت کرد..تا چند لحظه..
-آرشام..آرشام صدامو می شنوی؟..
--آره شنیدم..نگران چیزی نباش..فقط اگه.......تو چنین مواقعی یاد اون سایه بیافتی شاید تونستی آروم بشی..اون شب و فراموش نکن..
منظورش و کاملا فهمیدم..اون شب تو کیش بود..وقتی منو برد تو باغ و توی اون تاریکی..
تقه ی محکمی به در خورد..سریع اب و بستم..
صدای همون زن و شنیدم..
--بسه دیگه بیا بیرون..
-خیلی خب اومدم..
آب و باز کردم..
-من باید برم..
--برو..فقط تموم مکالمات و وصل کن..چه با شایان و چه با ارسلان..
-باشه حتما..
*************************
«آرشام»
هدفون رو، از روی گوشم برداشتم..
این قسمت از مکالمات رو از روی مانیتور حذف کردم..
در باز شد..
کیوان بود..لبخند بخصوصی رو لباش خودنمایی می کرد..
--تموم شد؟..
-می بینی که..
کنارم ایستاد..دست به سینه با لبخند به من که در حال حذف مکالمات بودم نگاه می کرد..
--دختر شیطونیه..خدا به دادت برسه..
-دلارام تنها دختری ِ که نتونستم نرمش کنم..همیشه از من یه قدم جلوتر بود..
--از چه نظر؟..
-شیطنت، حاضرجوابی..یه جورایی بی پرواست ولی..نگاهش برخلاف حرکاتش ارومه..
--پس..
-آره..تموم فکر و خیال من از همین چشما شروع شد..نه به زیباییش توجه داشتم و نه به هر چیز دیگه..در وهله ی اول بی پروا بودنش و بعد
هم نگاهش.. که درست مثل اسمش می مونه..
به میز تکیه داد..دست به سینه سرش رو تکان داد..
--و برای مردی مثل تو همین کافیه تا دل ببنده..یادته همیشه می گفتم آرشام تو باید بگردی دنبال کسی که اول بتونه به زندگیت ارامش
ببخشه..ولی تو درهمه حال غرور بیش از اندازه ت رو تحسین کردی و گفتی آرشام هیچ وقت تغییر نمی کنه..
با اخم نگاهش کردم..

@romangram_com