#آرشام_پارت_262

به این جدایی که معلوم نیست چقدر می خواد طول بکشه..
به ترسی که تو دلمه..هراسی که اروم وقرارو ازم گرفته..
نقشه ی مشترکمون..
مدارک آرشام و محلی که اونا رو مخفی کردن..
و حس انتقامی که از وقتی اوردنم اینجا حس می کنم در من قوی تر شده..
با اینکه می ترسم ولی نشون نمیدم..
با اینکه نمی تونم چند لحظه بعدمو پیش بینی کنم ولی خودمو اماده کردم..
همه چیز اینجا بر پایه ی اجباره..همه چیز..
فقط گرفتن انتقام از این ادمای رذل که دست خودمه..خودم خواستم که حالا اینجام..حتی اگه آرشام کمکم نمی کرد بازم می اومدم جلو..نمی
دونم چجوری..شاید اون موقع به قیمت جونم تموم می شد ولی..
باز خیالم راحت بود که هدفم و نصفه نیمه رها نکردم..تا تهش رفتم..
**************************
خوابم نمی برد..خداوکیلی هر کس دیگه ای هم جای من بود خواب به چشماش نمی اومد..
در قفل بود ولی کلیدش دست من نبود..
از شب می ترسم..
ازاین سکوت هراس دارم..
از تنهایی..
از اینکه اون سایه رو هم از دست بدم..آرشام..
گفت مثل سایه باهامه..مراقبمه..
می ترسم..دست خودم نیست..
ای کاش دست خودم بود و روش کنترل داشتم ..ولی نیست..
دستگیره تکون خورد..
چشمام کم مونده بود از حدقه بزنه بیرون..بستمشون..
صدای چرخش کلید توی قفل ضربان قلبمو بالا برد..
صدای باز شدن در..تنم یخ بست..
گوشه ی پتو رو تو مشت سردم فشردم..و در بسته شد..
خدایا خودمو به تو سپردم..خدایا تنهام نذار..
یکی از دستام زیر سرم بود..بدون مکث با سر انگشت پشت گوشواره رو محکم لمس کردم..آرشام..
**************************
«آرشام»
--قربان دستگاه شنود روشن شد..
با تعجب از پنجره فاصله گرفتم..پشت مانیتور ایستادم..
-صدا رو واضح تر کن..
--چشم قربان..
کیوان کنارم ایستاد..حالت صورتش کاملا جدی بود..
با شنیدن صدای شایان اخمام جمع شد..
--می دونم که خواب نیستی..بذار چشمای خوشگلت و ببینم..
یه مکث کوتاه..
بی طاقت به مانیتور که نواری از امواج صدای پخش شده از دستگاه شنود رو نمایش می داد زل زده بودم..
صدای هراسان دلارام..
خم شدم سمت مانیتور..با اشاره ی دست من بچه ها صدا رو بلندتر کردن..
-دستتو به من نزن عوضی..
--چرا عزیزم؟..دلارام من تو رو می خوام..برای همینم اوردمت اینجا..
-من به میل خودم نیومدم تو این خراب شده..دستت بهم بخوره خودمو می کشم..
--دستم؟.......و صدای خنده ی بلند شایان........
--دستم که هیچ عزیزدلم..تو قراره تو آغوش من یه زندگی جدید و شروع کنی..قراره مالک همیشگی تو من باشم..این آغوش از این به بعد فقط
خواهانه وجود نازنین تو ِ دختر..اینو بفهم..
صدای دلارام بغض داشت..کلافه از مانیتور فاصله گرفتم..

@romangram_com