#آرشام_پارت_251

بردم جلو و کشیدم پشتش..کمی بالاتر دستم به یه چیزی خورد..یه کلید که تو دل قاب چسبیده بود..به سختی وهزار بدبختی اوردمش بیرون..
با لبخند نگاش کردم و عین کسایی که می خوان برن دزدی اطرافم و پاییدم..کسی نبود..
خب معلومه این موقع از روز همه سرگرم کاراشونن..بدون اینکه وقت و از دست بدم کلید و انداختم تو قفل و با یه تیک..
باز شد..
***************************
تاریک بود..درو سریع بستم..دنبال کلید برق گشتم که کمی بعد پیداش کردم..با زدن کلید لامپای لوستری که وسط اتاق بود روشن شد..
چشم چرخوندم..با دهن باز اطرافم و نگاه کردم..
اوهو..اینجارو..
یه اتاق پر از اسباب و وسایل ..بوم نقاشی..وسایل نقاشی وتابلوهایی که کنار هم چیده شده بودن ..پنجره هایی که با پرده های سرمه ای ضخیم
پوشونده بودن..یه کمد قدیمی کنار دیوار..یه میز و صندلی و یه چراغ مطالعه درست رو به روی وسایل..رنگ دیوارا آبی تیره بود..کلا فضای اتاق
و دیوارا و رنگ پرده ها جوری با هم ترکیب شده بودن که اتاقو تاریک کرده بود ..بدون روشنایی لامپ نمی شد راحت جایی رو دید..
رو یه سری از تابلوها رو پوشونده بود..روشون و برداشتم..با تعجب نگاهشون کردم..تابلوهایی با زمینه ی مشکی..که انگار رنگ قرمز و روشون
پاشیده بودن..چند تا لکه ی سفید هم رو بعضی از تابلو ها دیده می شد..و یه سایه..
اره یه سایه ی خاکستری از یه ادم..معلوم نبود مرد ِ یا زن..فقط سایه ی یه ادم بود..و این سایه رو هر کدوم از تابلوها یه جور بود..
یه جا نشسته..یه جا در حال حرکت..یه جا..خوابیده بود..
و یه نقاشی از یه زن..یه زن فوق العاده زیبا..یه لباس حریر مشکی تنش بود..موهاشو شینیون کرده بود و با چشمای ابی و افسونگرش از توی
تابلو به من نگاه می کرد..
یعنی اینا رو کی کشیده؟..این زن با اون چشمای درشت و ابروهای کمونی و لب های قلوه ای و سرخ..بینی قلمی و خوش تراش و پوست
سفید..
این تابلوهای سیاه و مبهم..این نقاشی های درهم و برهم که یکسری هاشون تصویر یه جنگل و یکی از اونها تصویر یه خیابون و نشون می
داد..یه اتاق..یه تخت..و اون یکی یه ماشین ..یه ماشین شیک و مدل بالای مشکی..
خدایا اینا چیه؟..یعنی آرشام اینا رو کشیده؟..بعضی از تابلوها رو که واقعا می تونم بگم به بهترین شکل ممکن طراحی شده بودن..مناظری رو
خلق کرده بود که چشم هر بیننده ای رو خیره می کرد..
باورم نمیشه تموم اینها کار آرشام باشه..بعضیاشون انگار روح داشتن..
ولی خیلیاشون بی روح و وحشتناکن..
به طرف کمد رفتم..درش و باز کردم..لباسای زنونه و مردونه ای که مرتب کنار هم چیده شده بود..مانتو..شلوار..
یه قاب عکس اونجا بود..برداشتم..روش گرد و خاک نشسته بود با کف دست اونها رو زدودم..یه زن و مرد با دو تا بچه..انقد کوچولو بودن که
معلوم نبود پسرن یا دختر..ولی چشمای زنه می خندید..دقت که کردم فهمیدم تصویرهمون زنی ِ که رو تابلو نقاشی شده ش رو دیدم..و اون
مرد..خیلی جذاب بود..قد بلند و چهارشونه..یکی از بچه ها رو بغل گرفته بود..قاب عکس و برگردوندم سر جاش..ترسیدم بفهمه خاکای روش و
یه نفر پاک کرده..واسه همین یکی از لباسا که در حین مرتب بودن مملو از خاک بود رو کمی روی قاب تکون دادم..ردی از گرد و خاک نشست
روش..برش گردوندم سر جاش..
یه پاکت تو طبقه ی دوم کمد بود..یه پاکت کرمی رنگ..اوردمش بیرون..درش باز بود..نشستم رو زمین و دستم و بردم توش..یه کلید ..یه دفتر
یا شایدم سررسید..هر چی که بود نسبتا قطور بود..یه سی دی قرمز رنگ که روش به لاتین حرف Aنوشته شده بود..
سرم و بلند کردم..دنبال یه چیزی می گشتم تا بتونم سی دی رو گوش کنم..اگه این سی دی اینجاست شاید یه دستگاه پخشم تو اتاق باشه..
نزدیک 5دقیقه داشتم می گشتم تا اینکه رو میز پیداش کردم..یه پارچه ی ضخیم کشیده بود روش..
دوشاخه ش رو زدم تو پریز و سی دی رو گذاشتم تو پخش..چند لحظه هیچ صدایی نیومد..نشستم رو صندلی..صدا، صدای غمگین یه مرد
بود..چقدر آشناست..
یعنی این صدا متعلق به..
آرشام ِ؟!..
نمی دونم ازکجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو نمی دونم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگیمو چرا تو اول قصه همه دوستم می دارن
وسط قصه میشه سر به سر من میذارن تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن می تونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم می تونم مثل
همه یه عشق بادی بسازم تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه می تونم بازی کنم با عشق و
احساس کسی می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم می تونم پشت دل ها قایم بشم، کمین کنم
ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونام یه دروغگو می شم و همیشه ورد زبونام یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم؟! با چه تیری اونی که
دوستش دارم شکار کنم؟! من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره؟! توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟!
صدای پیانو هم پخش می شد..انگار خودش نمی زد..مثل این می موند که صدای خودش با صدای پیانو با هم ضبط شده باشه ولی صدای پیانو
از یه جای دیگه پخش می شد..
2بار به صدا گوش دادم..گیج و منگ بودم..

@romangram_com