#آرشام_پارت_242
نگاهشو که انداخته بود رو تخت کشید اورد سمت پاهام و اوردش بالا تا توی چشمام نگه داشت..
یه قدم رفتم جلو..با 2قدم دیگه می رسیدم کنار تختش..ولی همونجا وایسادم..
-گردنت درد می کنه؟..
خیره تو چشمام گفت:به نظرت طبیعی نیست؟..وقتی یکی مثل من شب برای نجات جون یه دختر شیرجه بزنه تو آب طبیعتا عضلاتش نمی
گیره؟..
لبخند زدم..می خواست تیکه بندازه..
-یعنی توی این چند روزم همینطور بودی؟..
–تا حدودی..
-پس چرا من نفهمیدم؟..
جوابم و نداد و نگاهش و از روم برداشت..
خواستم موضوع فرهاد و پیش بکشم که موبایلش زنگ خورد..رو میز کنار تختش بود..خواست کج شه برش داره که من چون نزدیک تر بودم از
روی میز برداشتم و گرفتم جلوش..زل زد تو چشمام و گوشی رو از دستم گرفت..
همونطور که نگاهش به من بود جواب داد..ولی نمی دونم کی پشت خط بود که اخم کرد و نگاهش و از روم برداشت..
—بگو می شنوم………..کجا؟……….چند نفرن؟………….باشه………..امشب یه سر می زنم………..مراقب همه چیز باش به بچه ها هم سفارش
کن..………………
گوشی رو از کنار گوشش اورد پایین و تماس و قطع کرد..صورتش سرخ شده بود..مرتب نفس عمیق می کشید..چهره ش داد می زد که
عصبانی..ِ
یه پیراهن استین کوتاه سرمه ای تنش بود..تو خونه ضخیم نمی پوشید ولی بیرون اکثرا لباساش پاییزه بود..و یه شلوار جین مشکی..
رنگای تیره جذاب ترش می کرد..ولی چی می شد یه کمم واسه تنوع از رنگای شاد استفاده می کرد؟..
واقعا دلیل این کارش و نمی فهمم..
دکمه هاش و از سمت یقه 3تاش و تا پایین باز کرد..انگار گرمش شده بود..
لب تخت نشست..دستاشو کنارش تکیه داد..دست راستش و اورد بالا و به گردنش کشید..
خواستم لب باز کنم و حرفم و بزنم که جمله ش متعجبم کرد..
همونطور که دستش رو گردنش بود نگام کرد و گفت: تو ماساژ بلدی؟..
-من؟..!واسه چی؟!..
—فقط جوابم و بده..
مکث کردم..
-یه کم، نه زیاد..
سرش و اروم تکون داد..
—همونم خوبه..
با تعجب نگاش کردم که گفت :پس چرا معطلی؟..
-چکار کنم؟!..
به گردن و شونه هاش اشاره کرد..
چهره ش از درد جمع شده بود..
–ولی من اینکاره نیستم..
—گفتی که بلدی..
-اره اما خب، نه زیاد..
—شروع کن..
-اما آخه نمـ..
—دلارام..
همچین اسممو با تشر صدا زد که تو جام خشکم زد..نگاهم و نرم از چشماش به سمت پایین کشیدم..رو قفسه ی سینه ش..عضله های محکم و
ورزیده ش به وضوح مشخص بود..
نگام خیلی کوتاه رو سینه ی ستبرش موند و بعد با هیجان تو چشماش خیره موندم..
یعنی چی آخه؟!..
برم ماساژش بدم؟!..
جونم در میاد که….
دستم بهش بخوره….واویلااااا.…
-آخه من..خب این همه ادم تو این ویلاست بگو یکی دیگه بیاد..حتما از منم واردترن..
@romangram_com