#آرشام_پارت_235
از حاضر جوابیم انگار خوشش اومد که اون لبخند کج رو لباش اینبار هم همونجا جا خشک کرد..
—کاری نکن از کرده م پشیمون بشم..
دست به کمر رفتم تو سینه ش..
-مثلا می خوای چکار کنی؟..تحویلم بدی به شایان؟..
دستش و برد تو جیبش و مغرور نگام کرد..
—بدتر از اونم میشه..
گنگ نگاش کردم..
-چی؟!..
نگاهش می درخشید..یه جوری از گوشه ی چشم نگاهه چپ بهم انداخت که دلم و لرزوند..
ولی بازتابش لبخند رو لبام نبود اینبار اخمی بود که بین ابروهام نشست و این درست خلاف اون چیزی رو که تو دلم داشتم نشون می داد..
گوشی تو دستش و گرفت جلوم….
—بگیر..
دست به سینه سرم و انداختم بالا و عین بچه تخسا گفتم: نمی خوام..ازاد که شدم حتما می خرم..بی منت..
جلوم ایستاد..گوشی رو در همون حالت تو دستش تکون داد..
—بهت گفتم بگیرش..
–منم گفتم نمی خوامش..چه اجباریه؟..
خواستم از اتاق برم بیرون که راهم و سد کرد..
خیلی اروم جلوم ایستاد و در نهایت محکم شونه ش رو به در تکیه داد که دیگه نتونم کاری کنم..
منم به تبعیت از اون به در تکیه دادم و دست به سینه نگاش کردم..
—بدون گوشی حق نداری پات و از این در بذاری بیرون..
–گوشی رو که نتونم به هر کی که دلم خواست زنگ بزنم و نمی خوام..اون دیگه اسمش گوشی نیست یه وسیله واسه کنترل کردن منه..
—مگه غیر از اینه؟..
–یعنی چی؟..!می خوای با این کنترلم کنی؟.!.
—از اولم با همین قصد بهت دادم..
بدفرم اذیتم می کرد..انقدریم جدی بود که نتونم بگم داره سر به سرم میذاره..شونه ش و گرفتم و خواستم بکشمش کنار ولی عین سنگ سفت
بود و چسبیده بود به در..
-برو کنار..انگار من و تو نمی تونیم تو هیچ زمینه ای به توافق برسیم..
—به خاطر یه گوشی؟..
-گوشی نه و کنترل از راه دور..
انداختش تو بغلم که اگه به موقع نگرفته بودم تیکه هاش هر کدوم یه طرف افتاده بود..
–تماسات و چک می کنم..
-پس می تونم زنگ بزنم؟..
–معنی جمله م و نفهمیدی؟..
–یعنی زنگ بزنم دیگه؟..
سرش و تکون داد..
–فراموش نکن که گفتم چکت می کنم..
واسه اینکه کم نیارم گفتم: باشه چون یکی دو روز بیشتر دستم نمی مونه مشکلی نداره..
–چرا یکی دو روز؟!..
بی تفاوت نگاهم و یه دور تو صورتش چرخوندم و گفتم: پام برسه تهران خودم یکی می خرم..اونوقت دیگه کسی نمی تونه تماسام و چک کنه..
اخماش و کشید تو هم و تکیه ش و از در برداشت..لبخند زدم و خواستم درو باز کنم اینبار مچم و گرفت..با تعجب نگاش کردم..
نگاه و کلامش کاملا جدی بود..
—تو همون کاری رو می کنی که من ازت می خوام..اگه همین اول کار بخوای لج کنی منم بلدم جوابت و بدم..پاسخ م*ح*ر*ک و فراموش
نکن..ممکنه برات گرون تموم بشه..
–که چی؟!..
–تنهایی..تو تاریکی..بین اون همه سگ و گرگ..دووم میاری؟..
اب دهنم و با سر و صدا قورت دادم..
-تهدیدم می کنی؟!..
—مختاری هرجور که دوست داری فکر کنی..فقط خواستم روشنت کرده باشم..
@romangram_com