#آرشام_پارت_219
-چی شده؟..
--شایان..وقتی داشتیم از اسکله بر می گشتیم تو مسیر تیراندازی شد..
-چی؟..کامل بگو ببینم چی شده؟..
--من با ماشین خودم پشت سر ماشین شایان حرکت می کردم..خیابونا هم خلوت بود..رسیدیم تو کوچه یه ماشین مدل بالای مشکی که
شیشه های دودی داشت کنار ماشین شایان حرکت می کرد..اونی که پشت سر راننده بود شیشه روکشید پایین و با اسلحه به طرف شایان
شلیک کرد..صداخفه کن روش نصب بود واسه همین بی سر وصدا کارشونو کردن و در رفتن..
-الان شایان کجاست؟..
--تو اتاق عمل..دکترا میگن وضعیتش اصلا نرمال نیست..بدجور تیر خورده..
مکث کرد..
--دلارام چطوره؟..
نفسمو عمیق بیرون دادم..
بی حوصله جوابشو دادم..
- 2روز دیگه مرخص میشه..
--پس حالش خوبه..خوشحالم..
-خیلی خب باید قطع کنم..
--باشه..ادرس بیمارستانی که شایان رو اوردم واسه ت اس ام اس می کنم..فعلا..
تماس رو قطع کردم..
متفکرانه و بی هدف به دیواری که رو به روم بود خیره شدم..
چه شبی ِ امشب..
پر از تشویش و اضطراب..
***************************
--یعنی کسی هولت داد تو آب؟..
نگاه خاکستری و خمارش رو تو چشمام دوخت..صداش ریز به گوشم رسید..
-اره..یکی که انگار زورشم زیاد نبود..کاملا معلوم بود..
دستامو گذاشتم رو تخت وکمی به طرفش مایل شدم..
--نتونستی ببینیش؟..
-نه..مهلت نداد برگردم..بی معطلی هولم داد..کی می تونم برگردم خونه؟..
به ساعتم نگاه کردم..
--دقیقا تا 32ساعته دیگه..
لبخند کم جونی نشست رو لباش..
-چه دقیق و حساب شده..
در سکوت نگاهش کردم..می خواستم یه چیزی بگم..شاید اینکه از زنده بودنش........
نمی تونستم چیزی رو ابراز کنم..اصلا بلد نبودم..به این حالت ِ سنگیم خو گرفتم..نمی خوام این لایه رو از بین ببرم و در مقابلش نرم باشم..
ولی می دونستم که حرفام با عملم نمی خونه..حرفام از روی عقل بود و کارام از روی.......
نمی خواستم که باشه..
چرا به اینجا رسیدم؟..
اصلا چطور شد که به اینجا رسیدم؟..
*****************************
--قربان تا پشت تلفن گفتین باهام کار فوری دارین جَلدی خودمو رسوندم..فرمایش قربان..همه جوره در خدمتم..کسی رو باید نفله
کنم؟..زیراب بزنم؟..تعقیب؟..
-هر کدوم به جای خودش..میری به این ادرسی که بهت میدم..امار دقیق مسافرایی که پنجشنبه شب سوار کشتی مسافربری اطلس شدن رو
برام در میاری..نتیجه رو که دیدم میگم باید چکار کنی..
--اطاعت میشه..سه سوت واستون ردیفش می کنم قربان..
*********************************
بالاخره پیداش می کنم..کسی نمی تونه از دست من فرار کنه..اون ادم هرکی که می خواد باشه بالاخره به چنگم میافته..
و می دونم باید باهاش چکار کنم..سوالاته زیادی تو سرم پشت سر هم ردیف شده بود..
برای یکسری از اونها جواب داشتم ولی خب..واسه بقیه ش هم دنبال جواب می گشتم..
و تا زمانی که اون ادم رو پیدا نکنم نمی تونم به جوابایی که می خوام برسم..
@romangram_com