#آرشام_پارت_211

--اگه تا 10دقیقه ی دیگه پشت کشتی بودی که هیچ..وگرنه میام کشون کشون می برمت دیگه هر چی ابروی داشته و نداشته برات مونده
باشه جلوی همه به باد میره..پس اون روی سگ ِ منو بالا نیار..
بعدشم خیلی ریلکس سرشو بلند کرد ..از کنارمون که رد شد نگاهه من هنوز به قامته بلندش بود که هر لحظه از ما دورتر می شد..
--دلارام خدا وکیلی تو واسه این کار می کنی؟!..
-اره..چطور مگه؟!..
--دور برت نداره ها.. ولی خیلی جیگره..
-جیگریش بخوره تو سرش اخلاق نداره..
--خب همین جیگرش کرده دیگه..مرد باید جنم داشته باشه..وگرنه که مرد نیست..
ناخداگاه زدم تو پرش..از قصد نبود..از رو زبونه درازم بود که همیشه بی موقع خودشونشون می داد..
-ا..ِاینجوراست خانم خانما؟..پس تو چرا تا الان عاشقه اخلاقه سگی ِ کیو نشدی؟..فک کنم تا این حد خشن هست نه؟..
به شوخی خندیدم ولی با دیدن صورت گرفته و ناراحتش خندمو خوردم..
ای لال بمیری دختر که دو دقیقه نمی تونی زبون به دهن بگیری و ور ور نکنی..
بازوشو گرفتم..نگام کرد..
-به ارواح خاک پدر و مادرم قصدی نداشتم پری..ناراحت شدی؟..باور کن همینجوری از دهنم پرید..
به زور لبخند زد..ولی لبخندش هم از روی درد بود..
--از وقتی با کیومرث گشتم تونستم ادمای اطرافمو راحت تر بشناسم..از نگاهشون می خونم چی تو سرشونه..
کیومرث ادم نیست دلارام..اونو با کسی قیاس نکن..این مردی که تو بهم مهندس تهرانی معرفیش کردی نگاهش و حتی طرز حرف زدنش زمین
تا آسمون با کیومرث فرق داشت..
برعکس ِ کیومرث این مرد وقتی نگاهش به یه دختر افتاد نیشش تا بناگوشش باز نشد..نخواست صمیمی رفتار کنه..
نگاهش روی من شاید 5ثانیه بیشتر نموند..باهام دست نداد..به روم لبخند ه و س الود نپاشید..
ولی درست برعکس ِ اون کیومرث..جلوی من با دخترا ل ا س می زنه..دوست دخترای سابقش رو می بوسه..حتی باهاشون می خوابه..روی من
غیرت نداره..حتی یه ذره..
همه ی توجهش از روی خودخواهی و حس مالکیته..میگه من براش مثل یه شیء می مونم که اون صاحبمه..
بغلش کردم..داشت گریه می کرد..پشتشو نوازش کردم..هق هقشو رو شونه ی من ساکت کرد..
-عزیزدلم چی کشیدی تو این مدت..چرا زودتر اینا رو بهم نگفتی؟..یعنی منو به عنوان یه دوست قبول نداشتی؟..
خودشو از تو بغلم کشید بیرون..
--اینو نگو دلی..معلومه که قبولت داشتم ولی درکم کن که بعضی حرفا گفتنی نیست..جاشون تو اعماقه قلبمونه..که مبادا به راحتی برملا بشه..
ترس از آبرو..رسوایی واسه خانواده ..و هزارجور ترس و واهمه نمیذارن به راحتی لب باز کنی وحرفای دلتو بریزی بیرون..
-باشه ..حرفاتو قبول دارم..ولی حالا که باهام درد و دل کردی..بهم گفتی چه خبره پس اروم باش..
--نه دلی ..من هنوز نصف حرفای دلمو بهت نزدم..ولی حالا که شروع کردم به گفتن دیگه نمی خوام ساکت باشم..حس می کنم به یکی نیاز
دارم تا بهم کمک کنه..دیگه دست تنها نمی تونم..نمی تونم دلارام..اینو می فهمی؟..
دستشو تو دستم گرفتم..با محبت نوازشش کردم..
-درکت می کنم دختر..دیگه خودتو ناراحت نکن..خدا بزرگه بالاخره یه کاریش می کنیم..
با گریه سرشو تکون داد..از تو کیفم یه کاغذ و خودکار در اوردم..روش ادرس ویلای آرشام هم تو کیش وهم تو تهران رو به همراهه تلفن
نوشتم..
خداروشکر این مدته کوتاه به تموم پلاکا و علامتا توجه کرده بودم و می دونستم اسم اون محل چیه.. و ادرس ویلاش کدومه..
-اینو بگیر..تو اولین فرصت یا بهم زنگ بزن یا بیا ویلا..ادرس پشتشم واسه تهران ..ِجایی که کار می کنم..
--باشه..ولی مگه موبایل نداشتی؟!..
-نه..الان ندارم..قضیه ش مفصله..منم کلی حرف دارم که برات بزنم..
لبخند زد..اشکاشو با دستمال پاک کرد..
--مثل همیشه از زیر حرف زدن در رفتیا دلی خانم..واسه بار هزارم میگم که هنوز نمی دونم واسه چی اینجایی..
خندیدم..
-میگم برات..فردا می تونی بیای پیشم؟..
--یه کاریش می کنم..با خانواده م اینجاییم..که کیومرث هم تا فهمید دنبالمون راه افتاد..ولی اگرم بیام طرفای عصر می تونم بیام پیشت..
-باشه پس..
یه دفعه یکی از پشت دستمو گرفت..برگشتم..آرشام بود که با صورت عصبانی پشت سرم وایساده بود..یهو یاد تهدیدش افتادم..وای خاک به سرم
ابروم رفت..
کاملا برگشتم طرفش..زیر لب غرید..

@romangram_com