#آرشام_پارت_196

--نیستم لعنتی..سرمو زیر اب سرد بردم..مست نیستم..
قلبم از زور هیجان تندتند می زد..قفسه ی سینه م به شدت بالا و پایین می رفت..
-چرا اومدی اینجا؟!..
--ارومم کن..
-چیـــکار کنم؟!..
--ارامشی که تو وجودت هست رو می خوام..ارومم کن..
تموم مدت صداش زمزمه وار بود..
-مگه من قرص آرامبخشم؟..!یه چی میگی ها..برو دلربا جونت ارومت کنه..که انگار داشت همین کارم می کرد..
--من دل آرام رو می خوام تا ارومم کنه..و با حرص گفت: این دله لامصب رو اروم کن..
-انگار حالت خوب نیست..
--نه..
-مشخصه..وگرنه قفسه ی داروهاتو با من عوضی نمی گرفتی..عشقتو می خوای اونوقت اتاقو اشتباه اومدی؟!..
--من عشق نخواستم..فقط آرامش می خوام..
-لابد اونم از من می خوای..
--فقط تو می تونی..
-چرا من؟!..
سرشو بلند کرد..سیاهی چشماش زیر نور آباژور می درخشید..
--نمی دونم..فقط تو..
اینو با لحن اروم و خاصی گفت..در حالی که تو چشمام خیره بود باعث شد یه حسی بهم دست بده..حسی که تپش قلبمو تندتر کرد..
-چکار کنم تا اروم بشی؟..من خودم محتاجه یکیم ارومم کنه..وضعم از تو بدتره..پس سراغه اهلش نیومدی..
صورتشو اورد پایین و گردنمو بو کشید..نفس داغش که به گردنم خورد ناخداگاه چشمامو بستم..
--اتفاقا اینبار راهمو درست اومدم..تو منو می خوای..منم تو رو..
-مستی حالیت نیست چی داری میگی..فردا که هوشیار شدی ومستی از کله ت پرید می فهمی اطرافت چه خبره..
با حرص ِ خاصی گردنمو گاز گرفت..دردم نگرفت..برعکس یه حالی بهم دست داد..
--میگم مست نیستم توام هی اینو نکوب تو سرم..اومدم ارومم کنی..پس اینکارو بکن..
عجب گیری کردما..
-خب چیکار کنم؟..تو بگو من همون کارو می کنم..
--مگه دل آرام نیستی؟..
-خب هستم..
--پس راهشو بلدی..
موهامو بو کشید..کامل روم نیمخیز شده بود..دستامو گذاشتم رو بازوهاش و پسش زدم ولی تکون نخورد..
--هی هی چیکار می کنی؟..سو استفاده نکن بکش عقب ببینم..
زمزمه کرد:نمیشه..
خنده م گرفته بود..
-تو سعی کن..من مطمئنم میشه..
گونه م رو که ب و س ی د گر گرفتم..خدایا این مرد داره با من چکار می کنه؟!..
با همه ی زورم پسش زدم و تو جام نشستم..به پشت افتاد رو تخت..
نفس نفس می زدم..به گونه م دست کشیدم..جای لباش می سوخت..
-چکار کردی؟!..
--ب و س ی د م ت..مگه چیزی شده؟..
نه بابا؟..بفرما یه م ا چ م اینور صورتم بکن..روتو برم..
-پاشو برو تو اتاقت بذار منم به درد و بدبختیام برسم..
نیمخیز شد طرفم..چشماش خمار بود..
--دردت چیه؟!..
-به تو چه آخه؟..انگار اروم شدی..پس پاشو برو بذار منم بکپم..
باز خوابید رو تخت..دستاشو گذاشت زیر سرش و با اخم نگام کرد..
--هنوز که کاری نکردی..هنوز اروم نشدم..
زدم به بازوش..

@romangram_com