#آرشام_پارت_189

اره دیگه منو می خواد چکار؟..دلربا جونش پیششه..آی آی دلارام دیدی چطوری انداختت دور؟..
هر کار می کردم از ذهنم بیرونش کنم نمی شد..بدتر می شد که بهتر نمی شد..به جای اینکه عشقشو ندید بگیرم ترغیب می شدم عاشقش
بمونم وبرای رسیدن بهش تلاش کنم..
همیشه تا می دیدم یکی عاشقه ولی تا تقی به توقی می خوره میگه فراموشت می کنم و بعدشم طرف میره رد کارش آی حرصم می گرفت که
دوست داشتم با دستام طرفو ریز ریزش کنم..د آخه اینم شد عشق؟!..
حالا قسمته خودم شده بود..داشتم جا می زدم..به خاطر اینکه فکر می کردم آرشامم دلربا رو دوست داره..
ولی باید مطمئن می شدم..باید مطمئن بشم آرشام هم اونو می خواد یا نه..بعد می تونستم تصمیم بگیرم..
تا اون موقع سنگین و اروم میشم..دیگه مثل سابق زرت و زرت نمیرم تو دست وپاش که فک کنه خبریه..
به قول مامانم که خدا بیامرزدش خدای ضرب المثل بود ..میگفت (سنگ ِ سنگین رو هیچ وقت جریان ِ اب با خودش نمی بره..ولی سنگ ِ
سبک با یه موج کوچیک کنده میشه و با جریان اب حرکت می کنه)..
منم میشم اون سنگ ِ سنگینی که هیچ موجی نتونه حرکتم بده..
الکی جا نمیزنم..وگرنه ممکنه بعدها پشیمون شم..
می مونم..
تا مطمئن بشم و بتونم تصمیمم رو بگیرم..
**************************
«آرشام»
-چی بهش گفتی عوضی؟..
--گفتم که ..خصوصــــیه..
-ارسلان منو بیشتر از این عصبانی نکن، بگو چی داشتی بهش می گفتی؟..
--هر چی که می دونستم..دیگه چرا فیلم بازی می کنی؟..شایان همه چیزو بهم گفته..
یقه ش رو چسبیدم: زر نزن ارسلان ..بفهمم پاتو کج گذاشتی دودمانتو به باد میدم..می دونی که اینکارو می کنم..
--کی رو داری می ترسونی آرشام؟..هر چی نباشه منم یکیم لنگه ی خودت..عشق قدیمیت که برگشته دیگه این همه هارت و پورت واسه
چیه؟..
-قضیه ی دلربا برای من تموم شده ست..بهتره اینو خوب تو گوشاتون فرو کنین..هم تو وهم اون عموی پست فطرتت..
پوزخند زد..
--جدا؟..!
به دلربا اشاره کرد..
--ولی اینطور به نظر نمیاد..هر چی نباشه وقتی خواست از ایران بره عاشقت بود..الانم با همون حس برگشته پیشت..
-به درک..من دیگه اون آرشام نیستم..در ضمن الان معشوقه ی من فقط دلارامه..
--تو انگار حالیت نیست من چی دارم میگم..بهت میگم شایان همه چیزو بهم گفته..
-از اول میدونستم اون عموی بی شرفت دهنش چفت وبس نداره..برام مهم نیست که از چیزی خبر داری یا نه..ولی دلارام معشوقه ی منه..چه
از وقتی به تو معرفیش کرده باشم، چه از حالا به بعد..پس دورشو خط می کشی و حد خودتو نگه می داری ..حالیته که؟..
--زیاد مطمئن نباش رفیق..اصل ِ کاری دلارامه که اون میگه معشوقه ت نیست..قضیه ی دلربا رو هم می دونه..وقتی یه عاشق به این لوندی و
خوشگلی کنارت داری دیگه دلارام رو واسه چی می خوای؟..ازش خواستم به من فکر کنه..لااقل من در حال حاضر تنهام..مثل تو عاشق دل
خسته کنارم ندارم..
و همراه با پوزخند ادامه داد: شاید دلارام همونی باشه که سال هاست دنبالشم..
از فرط عصبانیت بی هوا مشت محکمی تو صورتش زدم ..چرخید..
و با صدایی که بی شک شبیه به نعره بود گفتم:یه بار دیگه بگو چه گ..... خوردی بی شرف..بگو تا تیکه تیکه شده ت رو بندازم جلوی سگا..
به خودش اومد خواست بهم حمله کنه که محکم زدم زیر دستش و چسبوندمش به درخت..تقلا می کرد یقه ش رو ازاد کنه..امونش ندادم و
مشت دوم رو هم زدم اونطرف صورتش..
-فکر کردی مثل چند سال پیش بازم ساکت می شینم تا هر غلطی خواستی بکنی اره؟..دور دلارامو خط می کشی..از همین حالا..شیر فهم
شد؟..
زد زیر دستم..مشتی که ناغافل تو صورتم زد باعث شد گوشه ی لبم پاره بشه..با هم گلاویز شدیم..
--دلارام مال تو نیست که بخوای واسه ش خط و نشون بکشی..اون ازاده هر کار بخواد بکنه..
-آزاد هست ولی نه واسه انتخاب کردنه توی کثافت..تا وقتی پیشه منه حق نداری نگاهه چپ بهش بندازی..
پرتش کردم رو زمین..لباسش پاره شده بود و یقه ی من هم از وسط جر خورده بود..طرف راست صورتم از ضربه ی ارسلان داغ شده بود..تو
جای جای ِ صورتش کبودی به چشم می خورد و گوشه ی لبش خون آلود بود..
از روی زمین بلند شد..به لبش دست کشید..

@romangram_com