#آرشام_پارت_182
شونه ها م از زور هق هق می لرزید و صدام هر لحظه تحلیل می رفت..دستمو از تو دستش کشیدم بیرون و رو زمین زانو زدم..صورتمو با دستام
پوشوندم و گریه کردم..
هنوز چهره ی معصوم مادرم جلوی چشمام بود..پدرم وقتی که هنوز بی غیرتیش به رخم کشیده نشده بود..برادرم و مهربونیاش..چرا همه ی این
نگاههای خوب و مهربون یه شبه دود شدن رفتن هوا؟..!چرا؟..
جلوم ایستاده بود..بینیمو کشیدم بالا و از تو جیب مانتوم یه دستمال در اوردم..داشتم اشکامو پاک می کردم ولی تاثیر نداشت چون اشکایی که
از چشمام جاری می شد سریع جاشونو پر می کرد..
صداش گرفته و بم به گوشم خورد..
--پاشو وایسا..
تکون نخوردم که کمی بلندتر تکرار کرد: گفتم وایسا..
حوصله نداشتم باهاش جر وبحث کنم..اروم ایستادم ولی نگاش نکردم..خواستم برم تو که دستمو گرفت..
--مگه نمی خواستی بری بیرون؟..
با صدایی که بغض درش کاملا پیدا بود گفتم: دیگه نمی خوام..
--ولی باید با من بیای..می خوام باهات حرف بزنم..
از پشت پرده ای از اشک نگاهش کردم..صورتش مثل همیشه جدی بود و نگاهش اینو بهم ثابت می کرد...
-چی می خوای بگی؟!..
دستمو ول کرد..
--یه اب به صورتت بزن سرحال که شدی بیا تو ماشین ..منتظرم..
بعدم پشتشو بهم کرد و رفت پشت باغ..درست قسمتی که پارکینگ قرار داشت..
تو ماشین بودیم و اون رانندگی می کرد..هیچ کدوم حرف نمی زدیم..صدای زنگ اس ام اس گوشیش بلند شد..
یه نگاه بهش انداخت و نمی دونم چی توش نوشته بود که با حرص پرتش کرد جلو و اخماشو کشید تو هم..
حس کردم کلافه ست..نگاهش سرگردون بود..
دستشو به طرف ضبط ماشین برد و با حرص دکمه ش رو زد..بعدم کلافه تو موهاش دست کشید و آرنجشو به پنجره ی ماشین تکیه
داد..حسابی تو خودش بود..
(آهنگ تقدیر - شهاب بخارایی)
دلم عاشقت نمی شه
برای همیشه امروز ، دور اسمت خط کشیدم
با همه بدی و خوبی ، دیگه از تو دل بریدم
تو برام فقط یه خوابی که تو چشمام خونه داره
تویی اون قصه کهنه که برام فایده نداره
دلم عاشقت نمی شه ، اینو خوب بدون همیشه
که من از آهن و سنگم ولی تو از جنس شیشه
چرا همیشه آهنگای مایوس کننده و غمگین گوش می کرد؟..این اهنگ در عین حال که هیجان داشت ولی غم و ناامیدی درش بیداد می
کرد..انگار همیشه یه آرشیو از اینجور آهنگا داشت..
راه ما با هم یکی نیست ، ما زمین و آسمونیم
برو از دلم جدا شو ، نمی شه با هم بمونیم
برو با خاطره ی خوش از من خسته جدا شو
اینه تقدیر من و تو ، گریه بسه ، بی صدا شو
دلم عاشقت نمی شه ، اینو خوب بدون همیشه
که من از آهن و سنگم ولی تو از جنس شیشه
به صورتش نگاه کردم..اخماش تو هم بود..با سرعت رانندگی می کرد..
نگام فقط صورت گرفته و در همونحال عصبی ارشام رو می دید..
می دیدم که تو خودش فرو رفته..می دیدم که حواسش به اطراف نیست..
سرعتش هر لحظه بیشتر می شد..
برای همیشه امروز ، دور اسمت خط کشیدم
با همه بدی و خوبی ، دیگه از تو دل بریدم
تو برام فقط یه خوابی که تو چشمام خونه داره
تویی اون قصه ی کهنه که برام فایده نداره
دلم عاشقت نمی شه ، اینو خوب بدون همیشه
@romangram_com