#آرشام_پارت_170
یه دستم که تو دستش بود و اون یکی دستمو گذاشتم رو زین اسب و همون کاری که گفته بود رو انجام دادم..خیلی اسون بود..
وقتی نشستم با لبخند نگاش کردم..دستمو به آرومی رها کرد و افسار اسب رو بهم داد..
--ممکنه چندتا نکته رو ندونی یا اگر هم بگم فراموش کنی..ولی بهتر ازاینه که ندونسته بخوای سوارکاری رو یاد بگیری..
منتظر چشم بهش دوختم ..رفت طرف اسبش وسوار شد..افسارو گرفت تو دستش و با پاش کمی به پهلوی اسب ضربه زد و افسار وبه طرف من
کشید..اسب به ارومی اومد طرفم..کنارم ایستاد..
--همین حرکتی که من انجام دادم رو به نرمی روی اسبت پیاده کن..یادت باشه ضربه ت نباید محکم باشه..
-باشه،باشه..هولم نکن..
استرس داشتم..حس می کردم هر ان از روی اسب میافتم و این سقوط دخلمو میاره..
اسبا مطیعانه موازی با هم حرکت می کردن..
آرشام _ از روی بعضی حرکات که از خودش نشون میده می تونی متوجه منظور اسب بشی..
-واقعا؟.!.چطوری؟!..
--برای مثال حرکت گوش های اسب تو این زمینه بی تاثیر نیست..مثلا وقتی گوشاش رو به سمت جلو چرخوند و سرشو بالا گرفت معنیش
اینه که یه صدایی ناراحتش کرده و دنبال منبع صدا می گرده..و زمانی که گوشای اسب به سمت پایین مایل میشه باید بدونی که در اون زمان
مطیع تو شده و می تونی ازش سواری بگیری..که البته تو بیشتر موارد بعد از نوازش حس امنیتی که بهش میدی این کارو انجام میده..که این
درمورد اسبای رام صدق می کنه ، نه وحشی..
نکته هایی که گفت به نظرم جالب اومد..معلوماتش تو این زمینه معرکه ست..مثل یه مربی جدی و با تجربه داشت بهم اموزش می داد..
همون موقع اسبی که سوارش بودم سرشو چرخوند و گردنشو تاب داد..آرشام که دید هول شدم سریع گفت: نترس مشکلی نیست..
-ولی اخه چرا همچین می کنه؟!..
--داره سر به سرت میذاره..وقتی سرشو می چرخونه و زبونشو از دهانش بیرون میاره یعنی اینکه داره بازیگوشی می کنه..
با تعجب نگاش کردم..
-وا..یعنی چی خب؟..زبونشو میاره بیرون که سر به سرم بذاره؟..مگه از این چیزا هم حالیشه؟!..
--بیشتر از اونچه که فکرشو بکنی اسب می تونه حرکات و رفتارها رو درک کنه..
خندیدم و نگاش کردم..
-باورم نمیشه انقدر خوب همه چیزو در مورد اسبا بدونی..می تونی یه مربی نمونه باشی..
همون لبخند کج و خاص همیشگیش نشست رو لباش..
سرشو تکون داد و گفت: فعلا دارم همینکارو می کنم..
یه تای ابرومو دادم بالا و با لبخند به یال اسب دست کشیدم..
سنگینی نگاهش رو حس کردم..توی اون موقعیت نمی خواستم باز احساساتمو قلقلک بده..
نگاش کردم و گفتم: میشه بازم برام از حرکات و عکس العملاش بگی؟..برام جالبه..راستی اسمشون چیه؟..منظورم اسم ِ اسباست..
بعد از یه مکث کوتاه جوابمو داد: اسبی که تو داری ازش سواری می گیری اسمش طلوع ِ و اسب من..رعد..
-اوه چه باحال..حتما خیلی تند میره که اسمشو گذاشتی رعد..ولی حالا چرا طلوع؟!..
به اطرافش نگاه کرد..چیزی هم دیده نمی شد جز همون زمین خاکی و چندتا درختی که اطرافمون بود..
منتهی کمی جلوتر تعداد درختا بیشتر می شد..
جوابمونداد..ولی اخه چرا؟!..
منم دنبالشو نگرفتم..حالا طلوع یا هر چیزه دیگه..اسمش که خیلی خوشگله..
واسه اینکه بیشتر از اون شاهد سکوتش نباشم با لحن بامزه ای گفتم: نمی خوای بقیه شو بگی؟..تازه به جاهای جالبش رسیده بودیم استاد..
نگام کرد..سرشو تکون داد ..ولی بازم مکث کرد..انگار حواسش اونجا نبود..
لباش ازهم باز شد و صداش رو شنیدم..گرم ولی..تا حدی به سرما می زد..گرمای زیادی نداشت..حسم اینو می گفت..
--وقتی که اسب گوشاش رو به عقب چرخوند و پاهای جلوش رو به زمین کوبید باید کاملا احتیاط کنی..چون در اونصورت اسب احساس خطر
کرده، یه جور عصبانیت..وبه همون حالت که گوشاشو به عقب داده اگر اونا رو خوابوند یعنی بیش از حد عصبانیه که در اون حالت باید مهارت
کافی رو داشته باشی تا بتونی کنترلش کنی..در ضمن اینو هم یادت باشه که اگر پاهای عقبش رو به زمین کوبید و خودش رو بالا کشید بدون
داره به چیزی که ناراحتش کرده اعتراض می کنه..پس بهتره تو اینجور مواقع حواستو خوب جمع کنی..
با دقت به حرفاش گوش می دادم..ولی با این حال از اونجایی که به یه حالت باشم کسل میشم حوصله م سر رفته بود..
کمی محکمتر پامو به پهلوهای اسب فشار دادم و افسارشو تکون دادم که حرکتش تندتر شد..این حرکتش تحریکم کرد و باعث شد محکمتر
بهش ضربه بزنم..و با این کارم آهسته شیهه کشید و ....وای خدا سرعتش بیشتر شد..
دیگه هر کار می کردم نمی تونستم نگهش دارم..زانوهامو سفت گرفته بودم رو پهلوهاش ونمی دونستم باید چکار کنم..
سرعتش هر لحظه بیشتر می شد..اگه طلوعش اینه غروبش دیگه چیـــه؟..!
وای خدا عجب غلطی کردم.. خاک عالم تو سرم کنن که بازم بدون فکر یه کاریو انجام دادم..
@romangram_com