#آرشام_پارت_142
بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار
برای کوچه غمگینم برای خونه غمگینم
برای تو برای من
برای هر کی مثل ما
داره می خونه غمگینم
بزن تارهمیشه با
من و از من قدیمی تر
واسه اون که تو کار عاشقی
می مونه غمگینم
پامو بیشتر روی پدال گاز فشردم..
تو خیابونای خلوت فقط می روندم و فکر این نبودم که دارم کجا میرم..
بزن تار که امشب باز دلم ازدنیا گرفته
بزن تارو بزن تار
بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار
به راه عاشقی مردن
به خنجر دل سپر کردن
واسه هر کی که آسون نیست
برای جاودان موندن
واسه عاشق دیگه راهی
به جز دل کندن از جون نیست
بزن تار بخونم همینو می تونم
برای کوچه غمگینم برای خونه غمگینم
برای تو برای من
برای هر کی مثل ما
داره می خونه غمگینم
بزن تارهمیشه با
من و از من قدیمی تر
واسه اون که تو کار عاشقی
می مونه غمگینم
بزن تار که امشب باز دلم ازدنیا گرفته
بزن تارو بزن تار
بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار
فرمون رو تو دستام فشردم..حالا می دونستم دارم کجا میرم..بالاترین نقطه ی شهر..جایی که چیزی جز تاریکی رو در خودش نداشت و از
همونجا شهر زیر پاهام بود..
ضبط رو روشن گذاشتم و از ماشین پیاده شدم..هوا این موقع ازشب خنک بود ولی هیچ چیز در من اثر نداشت..
بدنم تو اتیش می سوخت..اتیشی که ناخواسته به جونم افتاد..داغ بودم..سوزشش چشمام از این حرارت بود..
دستامو بردم تو جیبم و از همون بالا به شهر تهران نگاه کردم..
اون پایین ..این شهر..تو خودش روشنایی داشت..حتی این موقع..ولی اینجا..جایی که من ایستاده بودم تاریکی ِ محض بود و نورچراغای ماشین
تونست کمی از تاریکی رو پس بزنه..
رفتم جلوتر..به پایین نگاه کردم..صدای آهنگ تو سرم بود..سرمو بلند کردم و با خشم به آسمون ِ شب زل زدم..به ماه که انگاراونم داشت بهم
پوزخند می زد..
به من..به گذشته ی من..به گذشته ی سیاهه من همه می خندن..به آرشام و حماقتش..به زندگی ننگی که داشت..
احمق بودم..احمق بودم و نفهمیدم..حماقت های من تمومی ندارن..
دلم پر بود..نمی دونم چرا سوزش چشمام هر لحظه داره بیشتر میشه..چرا قلبم درد گرفته..یه چیزی تو گلوم سنگینی می کنه..یه چیز عجیب..
یه چیزی که هرکار کردم نتونستم بدم پایین و انگار با هر تلاشه من اون هم سنگین تر می شد..
@romangram_com