#آرشام_پارت_139
لباشو اورد زیر گوشم ..زمزمه هاش هم امیخته به خشونت بود..درست مثل حرکاتش..
--می دونستی هربار که تقلا می کنی من راسخ تر به انجام کارم میشم؟..!
دستامو گذاشتم رو بازوهای ب ر ه ن ه * و عضلانیش که از حرارت بالای تنش کف دستم اتیش گرفت..
-خواهش می کنم ولم کن..چرا این همه ازارم میدی؟!..
و زیر گردنم زمزمه کرد: من یا تو؟!..
انگشتاشو لا به لای موهام فرو برد و صورتشو به گردنم فشرد..وا خدا..
-من؟؟!!..
--آره تو..تویی که با زبونت و حرفات اتیشم می زنی..در برابرم گستاخی می کنی..کاری که این همه سال کسی جرات انجام دادنش رو
نداشت..قصدت چیه لعنتی؟!..
لحظه به لحظه جملاتش رو عصبی تر به زبون می اورد..
به بازوش چنگ انداختم که خب غیرارادی بود..کارم از قصد نبود ..از حسی که تو قلبم داشتم ..از گرمای نفس های ارشام که گردنم رو می
سوزوند..
ولم کرد..انقدر ناگهانی پرتم کرد عقب که به پشت محکم خوردم به در..
پهلوم گرفت به دستگیره و از دردی که تو تنم پیچید مردم و زنده شدم..محکم لبمو گاز گرفتم تا یه وقت جیغ نکشم ..چشمامو بستم و تو دلم
داد زدم..
آروم نگاش کردم که دیدم پشتشو بهم کرده و داره نفس نفس می زنه..انگار عصبانی بود..بدون اینکه برگرده و نگام کنه داد زد: برو بیرون..
معطلش نکردم..دستمو گذاشتم رو پهلوم و از اتاق بیرون رفتم..
رو پهلو خم شده بودم که خودمو رسوندم به اتاقم..اشک صورتمو خیس کرده بود..
حس می کردم پهلوی راستم داغ شده..واسه همین دردم کم بود..دماغمو کشیدم بالا و فین فین کنان در حالی که بی صدا اشک می ریختم
لباسامو در اوردم رفتم تو حموم..
نگام به پهلوم افتاد.. با وحشت جلوی دهنمو گرفتم..حسابی قرمز و کبود شده بود..شدت ضربه به قدری زیاد بود که به همین زودی کبود شد..
دستمو که روش کشیدم اتیش گرفتم..
پیش خودم گفتم برم یه کم تو آب ولرم بشینم شاید دردش ساکت بشه ولی همین که نشستم تو وان وضعم بدتر شد..
دیگه به وضوح بلند گریه می کردم تا جایی که صدام کشیده می شد..
انقدر درد داشتم که خودمو تو وان تکون می دادم و زار می زدم..خدایا چکار کنم دارم میمیرم..
نمی دونستم توی اتاق مسکن پیدا میشه یا نه..شاید هم تو یکی از همین قفسه ها باشه ولی نمی تونستم از جام تکون بخورم..
دستمو گذاشتم رو پهلوم و سرمو بلند کردم..چشمام بسته بود و درحینی که لبمو گاز می گرفتم هق هق می کردم..
انعکاس صدای گریه م تو حموم می پیچید..
خواستم بلند شم نتونستم..دیگه پهلوم داغ نبود و دردم صد برابر شد..
حالم به قدری بد بود که نمی فهمیدم دارم چکار می کنم..
شامپو رو کامل تو وان خالی کردم..دستم می لرزید..دستمو تو آب تکون دادم تا کامل کف کنه..بعد مابقی ِ شامپو رو با ترس و لرز و گریه
مالیدم به پهلوم ..بوی شامپو حس خوبی بهم داد..بوی یاس..ولی هنوز پهلوم درد می کرد..می خواستم زودتر حموم کنم و برم بیرون..دیگه
طاقت نداشتم..
پایین موهام خیس شده بود و تنم تا کمی بالاتر از س ی ن ه هام تو اب مملو از کف بود..سرمو به وان تکیه دادم ..یه کم اینجوری بمونم شاید
آروم بشم ولی نشد..
لحظه به لحظه حالم بدتر می شد..تا جایی که صدای گریه هام جیغ مانند شده بود..
یهو یکی محکم کوبید به در حموم که با ترس و همراه با گریه جیغ کشیدم..
صدای خودش بود که بلند و فریاد مانند از پشت در به گوشم خورد..
--دلارام..درو باز کن ببینم..باز کن بِت میگم..
صداشو که شنیدم هق هقم بیشتر شد..
نالیدم: نـ..نمی تونم..درد دارم..
صدای هق هقمو شنید..محکمتر به در کوبید..انگار قصد داشت اونو بشکنه..
--اون تو داری چیکار می کنی؟..!باز کن این در لعنتی رو..
جیغ کشیدم: نمی تونــــــم..با در چکار داری؟..!بـ..
و همزمان در طاق به طاق باز شد و محکم خورد به دیوار..با دیدنش تو درگاهه حموم همون دقیقه با اینکه از درد داشتم میمردم خدا رو شکر
کردم کفای شامپو بدنمو پوشوندن..
بیشترتو آب فرو رفتم و با درد سرش داد زدم: برو بیرون..واسه چی اومدی تو؟!..
ولی اون بی توجه به من در حالی که اخم وحشتناکی رو صورتش داشت اومد تو حموم..صورتم خیس از اشک بود و می خواستم گریه نکنم ولی
@romangram_com