#آرشام_پارت_134
تقلا کردم دستمو ازاد کنه ولی فایده نداشت..
به اوج رسیده بودم..از کاراش حرصم گرفته بود و حرفاش اتیشم زد..
خونسرد به تقلاهای من نگاه می کرد..به نفس نفس افتادم..
-خیلی خب..حالا که خودت می خوای ..می دونم باید چکار کنم..
با تموم قدرتم هولش دادم عقب ..کمی که ازم فاصله گرفت به طرف در رفتم..
-همه چیزو به شیدا میگم..میگم که من معشوقه ت نیستم و..
دستمو گرفت و همچین منو کشید طرف خودش که یه دفعه برگشتم و اگه به موقع کنترلم نکرده بود نقش زمین می شدم..
با خشم کنترل شده ای دندوناشو روی هم سایید..
--تو غلط می کنی دختره ی احمق..فقط دلم می خواد اینکارو بکنی بعد ببین چه بلایی به سرت میارم..جوری که مثل سگ از کرده ت
پشیمون بشی..
-ول کن دستمو..حالا که میگی هر کار بخوای می تونی بکنی منم میگم که بهتره منو دست کم نگیری..
مشکوکانه نگام کرد..
--حرف حسابت چیه دلارام؟!..
-ولم کن..
--گفتم حرف حسابتو بزن..چی می خوای؟.!.حس می کنم بی دلیل این حرفا رو نمی زنی..
-من از تو هیچی نمی خوام..فقط بذار برم..
--که بری پیش شیدا و همه ی برنامه هامو خراب کنی؟..
-نــه..
آب دهنمو قورت دادم: منظورم این بود بذار از خونه ت برم..برای همیشه..
چند لحظه بی حرکت زل زد تو چشمام..فکش منقبض شد..
چشمای سرخش رو باریک کرد و گفت: پس بگو..که ازم باج می خوای آره؟!..
--هر اسمی می خوای روش بذار..من حرفی به شیدا و هیچ کس دیگه نمی زنم به شرطی که بذاری برم..
داد زد: خفه شو تا دندوناتو نریختم تو دهنت..قبلا هم بهت گفتم که تو تا اخر عمرت تو خونه ی من می مونی..مجبوری که بمونی..
-هیچ اجباری تو کار نیست.. اون واسه وقتی بود که پای من وسط این ماجرا کشیده نشده بود..
--واسه چی داری این کارا رو می کنی؟..!به خاطره یه ب و س ه؟!..
-اون ب و س ه ای که واسه تو معمولی ِ واسه من خیلی مهمه..تو حقه اینکارو نداشتی..من شاید خدمتکارت باشم ولی برده ت نیستم..قبل از
اینکه زیردستت باشم ادمم..
پوزخند زد و یه قدم بهم نزدیک شد..درست جلوی روم ایستاد..
با لحنی خاص و اروم ولی در عین حال عصبی گفت: چیه؟..!با یه ب و س ه خودت رو باخت دادی؟..!نکنه می خوای بگی بار اولت بوده؟..!البته
این یه مورد بعیده..دختری مثل تو مگه می تونه خودشو در چنین موقعیت هایی کنترل کنه؟!..
دستمو با خشم مشت کردم و باز اوردم بالا تا بزنم تو صورتش که نذاشت و باز مچ دستمو گرفت..
--می دونی اگه هر کس دیگه ای بود و این حرکت ازش سر می زد به هیچ عنوان زنده از این در بیرون نمی رفت؟!..
-آخرش که یا به دست تو یا به دست شایان کشته میشم پس چرا همین الان کارو تموم نمی کنی؟..
--کسی نمی خواد تو رو بکشه..اینا یه مشت توهم ِ پوچ و تو خالی ِ که تو داری..
پوزخند زدم..
-هه..مطمئنی؟..!تو شاید نخوای ولی شایان بعد از اینکه به مقصودش برسه همین بلا رو به سرم میاره..شک نکن..
در سکوت فقط نگام کرد..
--قرار نیست چه الان و چه در اینده اتفاقی بیافته..ولی نمی تونم درک کنم که با یه ب و س ه خودتو باختی و این قِشقِرِق رو به راه انداختی..
با اون یکی دست ازادم که مشت شده بود زدم به شونه ش و بلند گفتم : من با یه ب و س ه خودمو باختم ؟..!کی بود که اینکارو کرد؟..!کی ازم
کمک خواست؟..!کی برام لباس خرید و بهم یاد داد چکار کنم؟..!کی گفت نقش معشوقه ی منو بازی کن جوری که شیدا شک نکنه؟..!توی
نامرد همه ی اینارو بهم گفتی و اینکارا رو کردی..حالا جلوی من وایسادی و دم از چی می زنی؟!..
--اون کاره من جزو نقشه نبود ولی باید انجامش می دادم..اینکار برای من یه جور تیر ِ خلاص محسوب می شد برای خرد کردن شیدا که خب
دیدی بهترین راه همین بود..
-به چه قیمتی؟..!علاوه بر غروره شیدا غروره منم خرد کردی هیچ می فهمی اینا رو؟..!انقدر اطرافتو دخترای مغرور و ریلکس پر کردن که نمی
تونی درک کنی بین اونایی که دست زدن به تن و بدنشون براشون یه امر عادیه دختری هم پیدا میشه که با یه ب و س ه جسم و روحش
درهم می شکنه و حس می کنه به بازی گرفته شده..من از اوناش نیستم اقا..من دلارامم..دختری که می دونه اطرافش پر از گرگه ولی هیچ
وقت نمی خواد و نمیذاره که یه بره باشه واسه دَریده شدن اونم توسطه امثاله شماها..
تموم مدت تو چشمام خیره بود و حرفی نمی زد..
@romangram_com