#عروس_برف_پارت_232

از اینکه فروشنده سرگرم مشتری دیگه ای شده خوشحال میشم.کسی نبود که خلوت دو نفرمون رو بهم بزنه!

دورش می چیرخم و در حالیکه به پهلو کنارش می ایستم سرم رو به سمتش می چرخونم و می گم:خودت نظرت چیه؟

لبه های کت رو کمی به همدیگه نزدیک می کنه :خیلی خوش دوخته!جنسش هم عالیه!نـــه؟!

لبخندی میزنم و می گم:اره ..با اینکه خیلی رسمیه ولی توش حالت اسپرت بودن رو هم داره!تازه..

فروشنده ی فضول مغازه، خودش رو وسط بحثمون می اندازه و نمیزاره من حرفم رو کامل کنم.

-خانوم من که گفتم. شما همون اول دست گذاشتین روی یکی از بهترین کارهای مغازمون!کار مارک و قشنگیه!

و روبه یوسف می گه:جدا که خانومتون خوش سلیقه ان!

نگاه من و یوسف لحظه ای توی هم گره می خوره! چقدر خوب بود که دیگران هم ما دوتا رو زوج می دیدن!

قدمی از یوسف فاصله می گیرم و رو به فروشنده می چرخم:میشه ست کراوات و کمربندهاتون رو ببینم؟!

فورشنده فوری با گفتن" با کمال میل " من رو راهنمایی می کنه و یوسف هم خودش رو کنارم میرسونه.

شاید بیشتر از صد مدل کراوات رو از توی قفسه های شیشه ای، نگاه کردیم تا بالاخره از بین اون همه ست سه تاش رو انتخاب کردیم.دوتاش رو من و یکیش رو یوسف!

کراوات رو از جعبه اش بیرون کشیدم و برگشتم به یوسف نگاه کردم.

نگاه خیره اش حرکاتم رو با لبخندی محسوس و خواستنی دنبال می کرد.

چقدر ارامشی که توی چشمهاش بود بهم حس خوب می داد.

دو قدم فاصله ی بینمون رو با یه قدم ،کم می کنم و کراوات رو با دست چپم که سالمه زیر گردنش می گیرم و اروم کمی فاصله می گیرم.

خریدارانه و منتقدانه نگاهش می کنم و دوباره فاصله رو کم می کنم و می گم:رنگش که خوبه!جنسشم که همونیه که خودت می خوای!ابریشم.

چطــوره؟!و به چشم هاش نگاه می کنم.

بدون اینکه حرفی بزنه یا حتی لبخند، توی نگاهم،نگاه می کنه!


romangram.com | @romangram_com