#عروس_برف_پارت_230
نگاهم رو از صورتش می گیرم و می گم:این وسط چی به من میرسه اونوقت؟!
قه قه ی خنده اش فشای کوچیک ماشین رو پر می کنه و می گه:ای سو استفاده گر!حالاتو بگو حال داری یا نه؟بعد بهت میگم!
کوتاه نگاش می کنم و می گم:به یه شرط میام!
با شیطنت میگه:شرط؟اووم..اوکی.هرچی باشه قبوله!
با تعجب نگاش می کنم و می گم:هـر چـــی؟!
می خنده و ادای خودم رو در میاره:اره..هـر چــــی!
"داشت من و اذیت می کرد ولی من بیشتر اذیتش می کردم"
برمی گردم سمتش و می گم:یعنی اگه بگم یه لباس زرد بخر با یه شلوار ابی و یه کروات قرمز می خری؟
غش غش می خنده و می گه:اره..می خرم!
-یعنی اگه بگم نصف ریش هات و بزن و نصفش رو بزار قبول می کنی؟!
فقط غش غش می خنده و من ادامه میدم:
-یعنی اگه شرطم این باشه که به خودت عطر مشهدی بزنی و بیای قبول می کنی؟و پلیدانه این بار من می خندم و صدای خنده ی اون قطع میشه!
"می دونستم که به بوی عطر مشهدی حساسیت داره و نمی تونه تحمل کنه"
برمیگرده سمتم و می گه:نه قبول نمی کردم و بعدش یه لبخند بزرگ تحویلم میده!
اخمام رو می کنم توی هم و می گم:ولی من می خوام!این شرطمه!
میخنده و می گه:ولی من نمی خوام!تو هم باید باهام بیای خرید!
-اِ مگه زوره؟!
میدون رو دور میزنه و می گه:شاید!قول میدم بیای بهت بد نگذره!
romangram.com | @romangram_com