#عروس_برف_پارت_186

دلداریم می ده که نباید بد به دلم راه بدم و نیما هیچ کاری نمی تونه بکنه ولی مگه دل من اروم میشه!

از روزی که باهاش بد برخورد کرده بودم حتی یک بار هم نه زنگ زده بود و نه پیام داده بود.ولی نمی دونم چرا همه جا سایه ی نحسش رو دنبال خودم حس می کردم.اونقدر که گاهی برمی گشتم و پشت سرم رو سریع نگاه می کردم ولی هیچی نمی دیدم!

می دونستم که دوباره اعصابم ضعیف شده و این می تونست من رو دوباره خونه نشین کنه.

صبح با یوسف دوباره به بیمارستان میرم و میگه که به احتمال زیاد برگشتنه خودش دنبالم میاد یا اگر نتونست بهم زنگ میزنه که حتما با اژانس برگردم.

ازش تشکر می کنم و از ماشین پیاده میشم.

غزل رو توی بخش می بینم و باهاش حال و احوال می کنم و فوری برای رفتن به اتاق عمل خودم رو اماده می کنم.

تا نزدیکی های ظهر عمل طول می کشه..گوشیم رو که نگاه می کنم چند تماس از دست رفته از یوسف دارم.

فوری شمارش رو می گیرم و مشغول حرف زدن میشم.وقتی که حالم رو می پرسه و متوجه می شه من خوبم می گه که الان خارج از تهرانه و ساعت 6 نمی تونه بیاد دنبالم و حتما با آژانس برگردم خونه و چندبار هم تاکید می کنه که حتمامواظب خودم باشم.

بهنگرانیش لبخند می زنم و می گم که چشم با اژانس میرم!

ساعت به 6 که نزدیک میشه برای رفتن به خونه اماده میشم..توی اتاق بودم که میبینم غزل هم میاد تو..با تعجب نگاش می کنم و می گم:اِ مگه توام داری میری خونه؟!

می خنده و میگه:بلــه..امروز ماشین بابا رو اوردم قراره با مامان یکم بریم خرید..گفتم فعلا خودش بیاد نزدیک فروشگاهی که به مسیر خونه ی شما نزدیکه که منم بعد از کارم بیام اونجا...

لبخندی میزنم و می گه:چه خوب!پس باید من و هم تا خونه برسونی چون ماشینم پنچر شده!

با تعجب برمی گرده سمتم و می گه:اِ چرا؟این ماشین توام که همش داره یه بلایی سرش میاد!

سری تکان می دم و می گم:نمی دونم والا..توی محوطه بوده معلوم نیس کی این بلا رو سرش اورده..

غزل که سوژه ی خوبی برای دست انداختن پیدا کرده بود می خنده و می گه:نکنه کار نوبخت بوده..دیروز بدجوری بهت نگاه می کردا.

می خندم و چشم غره ای بهش میرم..

دست هاش رو به نشونه تسلیم بالا میبره و می گه:از من گفتن..و شروع به عوض کردن لباس هاش می کنه!

به نوبخت و نگاه هاش که فکر می کنم چیزی دستگیرم نمیشه!سری تکان میدم و به اراجیفی که غزل گفته بود لبخند میزنم.این دختر با حرف هاش حتی من رو هم سرکار میذاشت.


romangram.com | @romangram_com