#آرامش_غربت_پارت_476
من ـ کجا داریم میریم؟
مازیار ـ یه جایی!
اوهومی زیر لب گفتم و دوباره پرسیدم:
ـ کجا داریم میریم؟
مازیارم جوری که حرصمو در بیاره گفت:
ـ یه جایی...!
منم دوباره پرسیدم:
ـ کجا داریم میریم؟
فریبا جون ـ لا اله الا الله! چقدر اذیت می کنید شما دوتا...
من ـ خب همینش می چسبه دیگه!
دوباره اومدم بپرسم که ماشین رو لب ساحل پارک کرد...
با هیجان گفتم:
ـ دست و جیغ و هــورا....!
romangram.com | @romangram_com