#آرامش_غربت_پارت_339

آرمین اومد جلو و گفت:

ـ تو بشین سرجات! خودم میارم فقط بگو کجاست؟!

من ـ از کجا بدونم که نمیخونیش؟

آرمین چشمکی بهم زد و گفت:

ـ بعداً مجبورت می کنم خودت بخونی برام!!!

من ـ مجبور نیستم!

آرمین ـ حالا بعدا راجع بهش بحث می کنیم! بگو کجاست؟

من ـ زیر بالشم...

آرمین با خنده ی شیطنت آمیزی گفت:

ـ همونجایی که عکسم بود؟

چشام ناخودآگاه اندازه چهارتا نعلبکی شد و به تته پته افتادم:

ـ امم...نه...نه نه! چیزه...خب اون عکست ...امم مازیار اومده بود...من...هول کردم گذاشتم زیر بالشم.

آرمین از این هول شدنم غش غش خندید و گفت:


romangram.com | @romangram_com