#آرامش_غربت_پارت_293

خواستم بلند شم تا برم ظرفارو بشورم اما آرمین دوباره کمرمو گرفت و گفت:

ـ کجا؟!

از اونجایی که دوباره هول کرده بودم با لحن تندی گفتم:

ـ خونه آقا شجاع! خب معلومه میخوام برم ظرف بشورم!

آرمین که دیگه حسابی از دست رفتارای من خنده اش گرفته بود نیشخندی زد و گفت:

ـ باشه حالا! پاشو بیا بزن!

من ـ لازم باشه حتما میزنم!

آرمین خندید و گفت:

ـ بد اخلاق!





بلند شدم و بی اعتنا از کنارش بلند شدم و ظرفارو برداشتم و رفتم تو آشپزخونه!

آرمینم همینطور با خنده دنبالم میومد ، منم خنده ام گرفته بود اما با جدیت تمام اخم کرده بودم و به سمت سینک می رفتم!


romangram.com | @romangram_com