#آرامش_غربت_پارت_277
هانیه با خنده گفت:
ـ هـــان چیه حسودیت می شه؟ تازه امروزم قرار داریم!
من ـ ای تو روحـــــــــت صلوات!
هانیه خندید و گفت:
ـ نه خجالت نکش بگو! بگو تو روحت چی؟
من ـ نه نمیشه زشته...بقیه اشو در گوشت میگم!
خندید و گفت:
ـ تو امروزم با آرمین میری بیرون؟
با بیخیالی شونه ای بالا انداختم و گفتم:
ـ نمیدونم! شایدم دعوتش کنم بیاد اینجا...
هانیه ـ خوبه فکر خوبیه! فقط درو باز بذار!
با تعجب یه تای ابرومو بالا انداختم و گفتم:
ـ واسه چی؟
romangram.com | @romangram_com