#آرامش_غربت_پارت_259

ـ هــــــان؟!

بدبخت اون یارویی که پشت تلفن بود به تته پته افتاده بود! نمی دونست سلام کنه یا خداحافظی کنه!

با شنیدن صدای آرمین پلکام تا آخر باز شد و مثه جن زده ها سر جام سیخ نشستم و به طور شگفت آوری مؤدب شدم!!!

آرمین ـ س..سلام!

من ـ سلام آقا آرمین ،خوب هستید، خانواده خوبن؟!

آرمین خنده اش گرفت و گفت:

ـ خواب بودی نه؟! ببخشید بد موقع مزاحم شدم!

نگاهی به ساعت دیواری انداختم...کثافت ساعت 2 زنگ زده بود! حقش بود به فحش بکشمشا!!!

من ـ نه شما مراحمی!

اینقدر این جمله رو با حرص ادا کردم ، خندید و گفت:

ـ آره مشخصه!

خودمم خنده ام گرفت و گفتم:

ـ حالا که خودت می دونی بد موقع مزاحم شدی لا اقل بگو چیکار داشتی؟!


romangram.com | @romangram_com