#آرامش_غربت_پارت_260

از رو رختخواب بلند شدم و رفتم تو اتاق که صدام هانیه رو بیدار نکنه...

آرمین ـ راستش خوابم نمی برد! گفتم شاید بیدار باشی!

لبامو جمع کردم و گفتم:

ـ با تشکر!

آرمین خندید و گفت:

ـ راستی راجع به همون مسئله...امم..همون مسئله!

خنده ام گرفت و گفتم:

ـ آهان متوجهم! فکراتو کردی؟

آرمین ـ بله خیلی عمیق! خوشحال میشم کمک کنی!

خندیدم و گفتم:

ـ خودم می دونستم دیگه!!! باشه کمکت می کنم!

آرمین ـ مرسی!

من ـ ولی من هنوزم باورم نمیشه! مگه میشه بلد نباشی؟


romangram.com | @romangram_com