#آرامش_غربت_پارت_252

با ترس برگشتم و آرمین و سام رو تو یه قدمیم دیدم!

من ـ وای تو عادته کلا مثه جن وارد شی! تازه فهمیدم! خخخ

آرمین ـ حالا اینقدر غر نزن...بیا یکم راه بریم خانوم دکتر!

با تعجب گفتم:

ـ خانم دکتر دیگه واسه چی؟

آرمین ـ واسه تمیزی پا و اینا...کلا متخصص پوستی مثه این که!

خنده ام گرفت و لبمو گاز گرفتم و با دیدن دختری که داشت با دوستش از اونور رد می شد گفتم:

ـ وااایی عجب دختر خوشگلیه!

آرمین ـ اره خوشگله ، چطور؟!

من ـ ای بابا چقدر تو بی بخاری! دِ برو دیگه...

آرمین ـ خجالت بکش دختر !با سام کجا برم؟!

من ـ سامو من نگه می دارم!

آرمین خندید و گفت:


romangram.com | @romangram_com