#آرامش_غربت_پارت_253
ـ برو بابا من بلد نیستم!
من ـ کاری نداره که! چطوری مخ سمانه رو زدی پس؟
آرمین ـ به راحتی!
من ـ خب پس اینم همونه دیگه!
آرمین ـ حالا تو چه اصراری داری که من برم مخ این دختره رو بزنم؟!
من ـ واسه اینکه از این حال و هوا دربیای!
آرمین خندید و گفت:
ـ با تشکر از همدردیت!!! لازم نکرده!
من ـ می ترسی؟
و با شیطنت یه تای ابرومو بالا انداختم که گفت:
ـ زشته! جلوی فریبا جون خوبیت نداره!
romangram.com | @romangram_com